etudeblog1 etudeblog1 .

etudeblog1

جلسات فصلي با وزراي پيشين كشور با دستور كار مشخص ادامه مي‌يابد

وزير كشور با اشاره به برگزاري دومين نشست با وزراي ادوار كشور، از برنامه‌ريزي براي تداوم اين جلسات به‌صورت فصلي خبر داد و تأكيد كرد: از تجربيات وزراي پيشين استفاده مي‌شود.


به گزارش مشرق، اسكندر مؤمني وزير كشور در پايان ديدار وزراي پيشين كشور گفت: امروز دومين جلسه با وزراي ادوار كشور برگزار شد و جلسه بسيار خوب و مفيدي بود. اين جلسات علاوه بر تجديد ديدار، فرصتي را براي استفاده از تجربيات ارزشمند وزراي سابق كه سال‌ها در اين وزارتخانه فعاليت داشتند، فراهم مي‌كند.

وي افزود: جلسه امروز دو بخش داشت؛ بخش اول، مربوط به بررسي و ارزيابي اقدامات و حوادث نيمه دوم سال ۱۴۰۳ و بخش دوم، درباره برنامه‌هاي سال جديد و دريافت نظرات وزراي ادوار بود كه نكات بسيار خوبي از آن استخراج شد.

مؤمني ادامه داد: مقرر شد اين نشست‌ها از اين پس به صورت فصلي با دستور كار مشخص برگزار شود. اين جلسات مي‌تواند بسيار مفيد باشد؛ چرا كه از تجربيات وزراي پيشين كه خود در همين جايگاه مسئوليت داشتند، بهره‌برداري مي‌شود.

وزير كشور درباره ضرورت تبادل تجربيات سازنده گذشته در تصميم‌گيري‌ها، گفت: علاوه بر اين نشست‌ها، دو جلسه با استانداران ادوار نيز داشته‌ايم و همان‌طور كه ماهانه با استانداران جلسه برگزار مي‌كنيم، اين رويه با استانداران ادوار نيز دنبال و چنين نشست‌هايي در سطح استان‌ها با همين رويكرد برگزار مي‌شود.

مؤمني همچنين درباره پيشنهادهاي مطرح‌شده در جلسه امروز، اظهار داشت: يكي از مهم‌ترين پيشنهادها، برگزاري تمام‌الكترونيكي انتخابات شوراها بود؛ اين اقدام در دوره‌هاي گذشته در برخي شهرها اجرايي شده بود. ما نيز تلاش مي‌كنيم با همكاري سايت اصلي بت فوروارد همه دستگاه‌ها، به‌ويژه مجلس شوراي اسلامي، اين امر محقق شود.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۱:۲۵:۵۸ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

عراقچي: توپ در زمين آمريكاست

وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در يادداشتي به روزنامه واشنگتن پست نوشت: اكنون توپ در زمين آمريكاست. اگر آمريكا به‌دنبال راه‌حل ديپلماتيك واقعي است، ما مسير آن را پيش‌تر نشان داده‌ايم.


به گزارش مشرق، سيد عباس عراقچي، وزير امور خارجه جمهوري اسلامي ايران در يادداشتي به روزنامه واشنگتن پست نوشت: در هفته‌هاي اخير، مجموعه‌اي از نامه‌ها و پيام‌ها ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريكا رد و بدل شده است.

متن اين يادداشت به شرح زير است:

در هفته‌هاي اخير، مجموعه‌اي از نامه‌ها و پيام‌ها ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آمريكا رد و بدل شده است. برخلاف برخي تفسيرهاي سطحي، اين ارتباطات - دست‌كم از سوي ما - نه نمادين بوده‌اند و نه تشريفاتي. ما آن‌ها را تلاشي واقعي براي شفاف‌سازي مواضع و گشودنپنجره‌اي به‌سوي ديپلماسي تلقي مي‌كنيم.

با توجه به اظهارات روز دوشنبه رئيس‌جمهور دونالد ترامپ، ايران آماده است با جديت وارد تعامل شود و با هدف دستيابي به يك توافق وارد گفت‌وگو شود.ما روز شنبه در عمان براي مذاكرات غيرمستقيم ديدار خواهيم كرد. اين ديدار به همان اندازه كه يك فرصت است، يك آزمون نيز هست.

مدلي كه ما براي اين تعامل پيشنهاد مي‌دهيم، نوآورانه يا بي‌سابقه نيست. ايالات متحده خود در حال ميانجي‌گري مذاكرات غيرمستقيم ميان روسيه و اوكراين است - مناقشه‌اي به‌مراتب شديدتر و پيچيده‌تر كه ابعاد راهبردي، سرزميني، نظامي، امنيتي و اقتصادي را در بر مي‌گيرد.

من شخصاً نيز تجربه هدايت مذاكرات غيرمستقيم با ايالات متحده را داشته‌ام. اين روند كه در سال ۲۰۲۱ با ميانجي‌گري اتحاديه اروپا انجام شد، هرچند پيچيده‌تر و دشوارتر از مذاكره مستقيم بود، اما هم امكان‌پذير و هم ثمربخش بود. گرچه آن زمان به خط پايان نرسيديم، اما دليل اصلي آن، نبود اراده واقعي از سوي دولت جو بايدن بود.

پيگيري مذاكرات غيرمستقيم نه يك تاكتيك است و نه بازتاب يك گرايش ايدئولوژيك، بلكه انتخابي راهبردي است كه بر پايه تجربه اتخاذ شده است. ما با ديواري بزرگ از بي‌اعتمادي مواجه هستيم و نسبت به صداقت نيت‌ها ترديدهاي جدي داريم؛ ترديدهايي كه با اصرار ايالات متحده بر از سرگيري سياست «فشار حداكثري» پيش از هرگونه تعامل ديپلماتيك، تشديد شده‌اند.

براي حركت به‌سوي آينده، ابتدا بايد به درك مشتركي از اين واقعيت برسيم كه: به‌طور اصولي، چيزي به‌نام «گزينه نظامي» وجود ندارد، چه رسد به «راه‌حل نظامي». رئيس‌جمهور ترامپ نيز با توصيه به آتش‌بس به‌عنوان نخستين گام براي پايان دادن به جنگ اوكراين، به‌روشني به اين واقعيت اذعان كرده است.

هزينه كردن منابع ماليات‌دهندگان آمريكايي براي تشديد حضور نظامي ايالات متحده در منطقه ما — حضوري كه مي‌تواند جان سربازان آمريكايي را هزاران كيلومتر دورتر از خاك‌شان به خطر بيندازد - نه‌تنها به نتيجه ديپلماتيك منتهي نمي‌شود، بلكه مانعي براي آن است. ملت سرافراز ايران، كه دولت من در زمينه بازدارندگي واقعي بر قدرت آنان تكيه دارد، هرگز تحميل و اجبار را نخواهد پذيرفت.

ما نمي‌توانيم تصور كنيم كه رئيس‌جمهور ترامپ بخواهد به يكي ديگر از رؤساي‌جمهور ايالات متحده بدل شود كه درگير جنگي فاجعه‌بار در خاورميانه شده است؛ جنگي كه به سراسر منطقه گسترش خواهد يافت و هزينه‌اي به‌مراتب فراتر از هفت تريليون دلار از ماليات مردم آمريكا خواهد داشت —هزينه‌اي كه دولت‌هاي پيشين آمريكا در افغانستان و عراق بر باد دادند.

با نگاهي به آينده، دو نكته اساسي شايسته تأكيد است.

نخست آن‌كه، ممكن است رئيس‌جمهور ترامپ علاقه‌اي به برنامه جامع اقدام مشترك (برجام) نداشته باشد، اما اين توافق حاوي يك تعهد كليدي است كه در آن آمده است: «ايران بار ديگر تاكيد مي‌كند كه هيچگاه و تحت هيچ شرايطي به دنبال جستجو، توليد و يا به دست آوردن سلاح هسته‌اي نخواهد بود..» (بند iii از «مقدمه و مفاد كلي» برجام)

ده سال پس از انعقاد برجام - و نزديك به هفت سال پس از آنكه ايالات متحده به‌طور يك‌جانبه از اين توافق خارج شد — هيچ‌گونه مدركي وجود ندارد كه نشان دهد ايران اين تعهد را نقض كرده است.

اين موضوع بارها و بارها در ارزيابي‌هاي نهادهاي اطلاعاتي ايالات متحده مورد تأييد قرار گرفته است.

تولسي گابارد، مدير اطلاعات ملي آمريكا، اخيراً تصريح كرده است كه: «ايران در حال ساخت سلاح هسته‌اي نيست و رهبر معظم [آيت‌الله علي خامنه‌اي] برنامه تسليحات هسته‌اي را كه در سال ۲۰۰۳ متوقف كرده بود، مجدداً فعال نكرده است.»

ما نسبت به بسياري از جنبه‌هاي سياست جهاني آمريكا، و به‌ويژه سياست‌هاي غرب در منطقه خود، از جمله استانداردهاي دوگانه در حوزه اشاعه تسليحات، انتقادها و گلايه‌هاي جدي داريم. به همين ترتيب، ممكن است برخي نگراني‌ها نيز درباره برنامه هسته‌اي ما وجود داشته باشد. ما زماني كه در سال ۲۰۱۵ به توافق برجام پيوستيم، آمادگي خود را براي پاسخ‌گويي به اين نگراني‌ها اثبات كرديم توافقي كه از موضعي برابر و مبتني بر احترام متقابل شكل گرفت.

اما با وجود آن‌كه هنوز به چارچوب برجام پايبند مانده‌ايم، تجربه ما از عدم تمايل يا ناتواني ايالات متحده و اتحاديه اروپا در انجام تعهدات‌شان در چارچوب اين توافق هسته‌اي، بسياري را در ايران به اين نتيجه رسانده كه حصول هر توافق جديد، مستلزم دريافت تضمين‌هايي براي اجراي متقابل تعهدات است.

دوم، يك سوءبرداشت جدي وجود دارد كه بايد برطرف شود. بسياري در واشنگتن، ايران را از منظر اقتصادي كشوري بسته تصوير مي‌كنند. اما واقعيت آن است كه ايران به‌طور كامل براي حضور فعال شركت‌ها و كسب‌وكارهاي بين‌المللي باز است. اين محدوديت‌ها، نه از جانب ايران، بلكه از سوي دولت‌هاي ايالات متحده و موانع تحميل‌شده توسط كنگره بوده‌اند كه شركت‌هاي آمريكايي را از ورود به بازار ايران - بازاري با فرصت‌هايي در مقياس تريليون دلاري - باز داشته‌اند.

در حقيقت، زماني كه آمريكا در چارچوب برجام مجوز فروش هواپيماهاي مسافربري را صادر كرد، ايران بلافاصله براي خريد بيش از ۸۰ فروند هواپيما با شركت بوئينگ وارد مذاكره و عقد قرارداد شد. گفتن اينكه فرصت‌هاي تجارت و سرمايه‌گذاري در ايران بي‌نظير است، حق مطلب را ادا نمي‌كند.

پيشنهاد ما براي آغاز مذاكرات غيرمستقيم همچنان روي ميز قرار دارد. ما بر اين باوريم كه اگر اراده واقعي وجود داشته باشد، همواره راهي براي پيشرفت هست. همان‌طور كه تجربه‌هاي اخير نشان داده‌اند، ديپلماسي در گذشته نتيجه‌بخش سايت اصلي بت فوروارد بوده و همچنان مي‌تواند مؤثر باشد. ما آماده‌ايم نيت صلح‌آميز خود را شفاف كنيم و براي رفع هرگونه نگراني منطقي، اقدامات لازم را انجام دهيم. در مقابل، ايالات متحده مي‌تواند جديت خود را در مسير ديپلماسي با پايبندي واقعي به توافقي كه امضا مي‌كند نشان دهد. اگر به ما احترام گذاشته شود، ما نيز با احترام پاسخ خواهيم داد.

اما افزايش حضور نظامي پيام كاملاً متضادي ارسال مي‌كند. اين سخن من را به ياد داشته باشيد: ايران ديپلماسي را ترجيح مي‌دهد، اما به‌خوبي مي‌داند چگونه از خود دفاع كند. ما نه در گذشته در برابر تهديدها تسليم شده‌ايم، و نه اكنون و نه در آينده تسليم خواهيم شد. ما خواهان صلح هستيم، اما هرگز تسليم را نمي‌پذيريم.

اكنون توپ در زمين آمريكاست. اگر آمريكا به‌دنبال راه‌حل ديپلماتيك واقعي است، ما مسير آن را پيش‌تر نشان داده‌ايم. اما اگر هدفش تحميل اراده از طريق فشار باشد، بايد بداند: ملت ايران در برابر زبان زور و تهديد، متحدانه و قاطع واكنش نشان مي‌دهد. اكنون فرصتي وجود دارد تا ايالات متحده سرانجام يك «رئيس جمهور صلح» داشته باشد. اين‌كه آيا اين فرصت را مغتنم مي‌شمارد يا نه، انتخاب خود آنهاست.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۱:۲۲:۰۴ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

در ديدار استاندار لرستان با پزشكيان چه گذشت؟

«سيد سعيد شاهرخي» استاندار لرستان با رئيس‌جمهور ديدار كرد.


استاندار لرستان در ديدار با رئيس‌جمهور، برنامه‌هاي راهبردي توسعه لرستان را تشريح كرد و مورد استقبال دكتر پزشكيان قرار گرفت.

در اين ديدار، «سيد سعيد شاهرخي» استاندار لرستان با ارائه گزارشي از اقدامات انجام‌شده و چشم‌انداز پيش‌رو، از تدوين «برنامه راهبردي و عملياتي توسعه لرستان» خبر داد و گفت: اين برنامه با همكاري سازمان مديريت و برنامه‌ريزي استان و دستگاه‌هاي اجرايي، تدوين و نهايي شده و شامل سه سطح اصلي است.

وي افزود: در سطح اول، ۱۰۷ پروژه پيشران شامل ۵۴ طرح اقتصادي و ۵۳ طرح عمراني تعريف شده كه با افق زماني ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۷ به اجرا برخواهد آمد. در سطح دوم، ۲۵۶ طرح اقتصادي نيمه‌تمام و ۲۲۲ پروژه عمراني با اولويت محرك توسعه استان در دستور كار قرار گرفته‌اند.

شاهرخي ادامه داد: در سطح سوم، ۱۵۱ شاخص هدف عملياتي براي ۲۸ دستگاه اجرايي استان تعيين شده كه تحقق آن‌ها نيازمند تكميل پروژه‌هاي نيمه‌تمام و تعريف طرح‌هاي جديد توسط دستگاه‌هاي ذي‌ربط است.

استاندار لرستان همچنين با اشاره به برنامه اشتغال استان گفت: براي كاهش نرخ بيكاري از ۱۱.۹ درصد در سال ۱۴۰۲ به ۵.۳ درصد در سال ۱۴۰۷، بايد سالانه بيش از ۲۰ هزار فرصت شغلي ايجاد شود. اين برنامه مبتني بر محاسبات دقيق و ظرفيت‌هاي اقتصادي استان تدوين شده است.

وي تأكيد كرد: نظام پايش و رصد برنامه با استفاده از ساختارهاي موجود همچون شوراي برنامه‌ريزي و توسعه استان، كارگروه‌هاي تخصصي و كميته‌هاي شهرستاني ساماندهي شده است.

رئيس‌جمهور در اين ديدار، ضمن استقبال از برنامه‌هاي ارائه‌شده، از استاندار خواست زمينه‌هاي اجرايي آن‌ها را با جديت دنبال كند. دكتر مسعود پزشكيان با تأكيد بر اهميت توسعه همه‌جانبه لرستان، تصريح كرد: دولت با تمام توان از سايت اصلي بت فوروارد برنامه‌هاي توسعه‌اي استان حمايت خواهد كرد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۱:۱۶:۵۳ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

گزارش غريب‌آبادي از نشست سه‌جانبه ميان ايران، روسيه و چين

كاظم غريب‌آبادي، معاون وزير امور خارجه كشورمان در توئيتر نوشت:

پيرو تفاهمات معاونين وزراي امور خارجه در پكن، امروز در مسكو جلسه‌اي ثمربخش و سازنده ‌در سطح كارشناسي و فني بين ايران، روسيه و چين برگزار شد.

هيات هاي كارشناسي در اين نشست ضمن به اشتراك گذاشتن ديدگاه و پيشنهادات خود درخصوص مسير پيش رو و تحولات مرتبط با موضوع هسته‌اي، رفع تحريم و قطعنامه ۲۲۳۱ شوراي امنيت، بر تعهد خود به استمرار هماهنگي‌هاي سايت اصلي بت فوروارد نزديك سه‌جانبه تأكيد كردند.

ايران بر اساس تعهد اصولي خود به ديپلماسي، به رايزني با همه طرف‌هاي ذيربط ادامه مي‌دهد.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۱:۰۸:۱۸ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

مروري بر «ابعاد شخصيتي شهيد سيد حسن نصرالله» / سيدحسن استخوان در گلو و خار در چشم همه شياطين بود

در مورد ابعاد شخصيتي شهيد نصرالله با سردار محمدجعفر اسدي از فرماندهان و رزمندگان پيشگام چهل‌سالۀ جبهۀ مقاومت كه فرماندهي نيروهاي مستشاري ايران در سوربه را نيز در كارنامه پربار خود دارد به گفتگو نشستيم


 سيد حسن نصرالله در زمره شخصيت‌هاي بي‌بديل تاريخ تشيـّع و اسلام است كه توصيفش از هر زباني شنيدني است. شخصيتي كه حتي دشمنانش به عظمت او اذعان دارند و در يكي از دشوارترين و خطيرترين مقاطع تاريخ تشيـع و در تقابل با مجهزترين و وحشي‌ترين دشمن اسلام و بلكه بشريت، تحت دقيق‌ترين تدابير امنيتي براي مدتي طولاني به تربيت نسلي پرداخت كه پيروزي‌هاي آينده را تضمين كرده‌اند.

در پرتو حكمت، تيزهوشي، اخلاص و ايمان سيد حسن نصرالله، اينك حزب‌الله و مقاومت به يك جريان مستمر و غيرقابل شكست تبديل شده است كه بي‌ترديد از فراز و فرودهاي دشوار عبور خواهد كرد و پرچم اسلام را به دست صاحب اصلي آن خواهد رساند، ان‌شاءالله.

در مورد ابعاد شخصيتي شهيد سيدحسن نصرالله با سردار محمدجعفر اسدي از فرماندهان و رزمندگان پيشگام چهل‌سالۀ جبهۀ مقاومت كه فرماندهي نيروهاي مستشاري ايران در سوربه را نيز در كارنامه پربار خود دارد و از دوستان و همرزمان سيد مقاومت محسوب مي‌شود، به گفتگو نشستيم.

ماحصل اين گفتگو تقديم خوانندگان گرامي مي‌شود:

*بسم اللَّه الرحمن‌الرحيم. با تشكر و سپاس فراوان از فرصتي كه در اختيار ما قرار داديد، براي شروع گفتگو در مورد آشنايي خود با شهيد سيدحسن نصرالله بفرماييد با توجه به اينكه حوالي سال ۶۵ زماني كه حزب‌الله تأسيس شد شما در كوران جنگ تحميلي بوديد. از همان زمان ايشان را شناختيد يا از وقتي كه دبيركل حزب‌الله شدند؟

بسم‌اللَّه الرحمن‌الرحيم. ايشان از طلبه‌هائي بودند كه ابتدا در نجف و بعد در قم در محضر علما تلمذ كردند و بعد از شهادت سيد عباس موسوي«رحمه‌الله‌عليه» اين مسئوليت را به عهده گرفتند. در سال ۲۰۰۰ كه اسرائيلي‌ها از لبنان عقب‌نشيني كردند، ما هم با خانواده به زيارت حضرت زينب(س) رفته بوديم. اخوي ما در اطلاعات سپاه لبنان مشغول بود و به منزل ايشان هم سري زديم. در آن مقطع،‌ خدا رحمت كند آقاي زاهدي فرمانده لبنان بود. ايشان هماهنگ كردند و با خانواده در قالب يك ديدار دوستانه به ديدار سيد حسن رفتيم. اين گذشت تا سال ۲۰۰۳

*شما با سيد حسن نصرالله ديدار داشتيد و احياناً درباره ايشان چيزهاي مختلفي را هم شنيده بوديد. وقتي براي اولين ‌بار با چنين شخصيتي ديدار كرديد، چه تصويري به ذهن شما آمد؟ برداشت اوليه‌تان از سيد چه بود؟

حتماً براي شما هم پيش آمده. آدم بعضي‌ها را همان‌بار اول كه مي‌بيند سيمش به آنها وصل مي‌شود. ما در همان اولين ديدار مجذوب ايشان شديم، منتها نه مسئوليتي در آنجا داشتيم، نه موضوعيتي داشت كه بحثي صورت بگيرد.

**دشمنان سيدحسن نصرالله را به عنوان «عدوّ صادق» مي‌شناختند!

*با اينكه سن ايشان از شما كمتر بود، ولي حس كرديد كه جاذبه دارد؟

جاذبه ايشان انصافاً خيلي قوي بود. لطافت روحي آقاي سيد حسن و صداقت و پاكي‌اي كه در وجود ايشان بود، موجب شده بود تا اين جاذبه را داشته باشند. اين خاطره را خود سيد حسن براي ما گفتند: «بعد از ترور رفيق حريري _ نخست‌وزير لبنان در سال‌هاي ۱۹۹۰ ميلادي به بعد _ اغلب مسئولين احزاب و چهره‌هاي سياسي اين كشور براي تسليت به ملاقات خانواده او رفتند، اما من چندين روز بعد از ترور رفتم. همسر ايشان گله كرد كه آقاي سيد حسن! همه آمدند. ما زودتر از اينها منتظر شما بوديم. شما آخرين نفري هستيد كه آمديد. من به ايشان گفتم: من نمي‌دانم ديگران براي چه آمده‌اند، ولي من واقعاً براي تسليت گفتن آمده‌ام. هر كسي هر قصدي داشته نمي‌دانم، ولي من عجله نداشتم كه بخواهم از ديگران سبقت بگيرم. بر اساس معمول آمدم. وقتي كه اين را گفتم، دختر آقاي حريري رو كرد به مادرش و گفت: پدر شب‌ها كه به منزل مي‌آمد عموماً خسته و گرفته بود. به ندرت و بعضي از شب‌ها شاداب بود. يك شب كه شاداب بود به او گفتم: امشب خيلي شاداب هستيد. گفت:‌ بله با آقاي سيد حسن نصرالله جلسه داشتم. ما با سيد هم‌خط نيستيم. من در اكثر جلساتي كه با افرادي كه با من هم‌خط هستند هم شركت مي‌كنم در آنها صداقت نمي‌بينم، ولي جلسه با سيد به‌قدري صادقانه است كه حتي عليه من هم كه حرف مي‌زند مي‌فهمم كه دارد راست مي‌گويد و مثل ديگران منافقانه برخورد نمي‌كند.»

*اين را خود سيد گفتند؟

بله و در ادامه اضافه كردند: «كساني كه براي عرض تسليت مي‌رفتند شخصيت‌هاي مهمي بودند و خانواده آقاي حريري به احترام آنها تا در اتاق بدرقه‌شان مي‌كردند. سيد مي‌گفت آن جلسه به‌قدري براي همه جذاب شد كه براي بدرقه‌ام تا درب حياط و حتي تا كوچه آمدند. كسي كه آنجا بود گفته بود اولين‌بار است كه خانواده حريري تا بيرون منزل براي بدرقه شخصيتي آمده‌اند.»

مي‌خواستم اين ‌را بگويم كه حتي كساني كه هم مسير و همفكر سيد هم نبودند، اين شخصيت را اين‌گونه مي‌شناختند و در رسانه‌هاي دشمن خبيثي مثل صهيونيست‌ها راجع به سيد مي‌نوشتند: «عدوّ صادق» يعني دشمن راستگو. طبيعي است كه انسان در همان اولين ديدار جذب چنين شخصيتي مي‌شود. اينكه سئوال كرديد خواستم بگويم اين يك امر طبيعي بود كه ما هم جذب ايشان شديم، نه فقط براي سيادتش بلكه به خاطر شخصيتش. خدمت ايشان كه مي‌رسيديم، با اينكه ايشان اجازه نمي‌داد، اما ما اصرار مي‌كرديم و دستشان را مي‌بوسيديم. من از سال ۲۰۰۳ كه فرمانده سپاه لبنان و فلسطين و سوريه شدم، توفيق زيارت ايشان را پيدا كردم و چون عضو شوراي مركزي حزب‌الله بودم، و من شركت مي‌كردم.

سفير وقت ما در سوريه، مرحوم آقاي شيخ‌الاسلام بود. خدا رحمت‌شان كند. واقعاً با همه گرفتاري‌هائي كه داشت مقيد بود كه حتماً در اين جلسات شركت كند. خود آقا سيد و چند نفر ديگر از اعضاي شورا بودند. بعضاً از اعضاي حزب‌الله هم شركت مي‌كردند و تعداد اعضا بعضاً به ۱۰، ۱۵ نفر هم مي‌رسيد. از واحد عمليات و اطلاعات هم مي‌آمدند و مطالبشان را مي‌گفتند يا بعضي از فقها را دعوت مي‌كردند و راجع به مسائل فقهي هم بحث و صحبت مي‌شد.

**پيش‌بيني رهبر معظم انقلاب براي پس از حافظ اسد

*شما خدمت ايشان مي‌رفتيد يا جلسات در مكان ديگري بود؟

مكاني بود كه سيد هم مي‌آمد آنجا. عموماً در جلسات شام هم مي‌دادند. خدا ام‌مصطفي _ همسر شهيد عماد مغنيه_ را عمر بدهد. ايشان خودش مي‌رفت و مواد غذائي را از بازار تهيه مي‌كرد. براي اينكه رعايت اصول امنيتي و حفاظتي بشود هيچ چيزي را از هيچ كسي قبول نمي‌كرد. خودش مي‌خريد و مي‌پخت و در اتاق مجاور سفره را پهن مي‌كرد. خودش غذا را مي‌كشيد و بچه‌ها كمكش مي‌كردند و سفره را مي‌چيد و از كنار در اشاره مي‌كرد كه غذا آماده است.

به هر حال بعضاً هم جلسات عمومي داشتيم. و هم گعده‌هاي دونفره پيش مي‌آمد كه خيلي دلي بود. در مورد رهبر معظم انقلاب و مسائل داخلي و...

ايشان يكبار در خاطره‌اي فرمودند: در اواخر عمر حافظ اسد، ۴۱ نفر از مسئولين حزب‌الله براي ملاقات با حضرت‌آقا آمديم به ايران. درخواست ملاقات ‌داديم و فرداي آن روز به ما وقت دادند. رفتيم محضر حضرت آقا. موضوع در مورد آقاي حافظ اسد بود كه بشدت بيمار بود و اطباء گفته بودند نهايتاً يك هفته ديگر از دنيا مي‌رود. ما آمده بوديم كه تكليفمان را روشن كنيم. سيد مي‌گفت ما شرايط را كامل براي آقا توضيح داديم و اينكه ما در چه جايگاهي هستيم، آسمان ما در سيطره اسرائيل است. در يك‌ طرف درياست كه آن هم در سيطره اسرائيل است. يك طرف هم فلسطين است كه در سيطره اسرائيل است و...، ما آمده‌ايم محضر شما كه ببينيم تكليف ما چيست؟. سيد مي‌گفت بعد از اينكه ما شرايط را توضيح داديم و آقا هم گوش ‌دادند. حالا ما در ذهنمان اين‌ بود كه بعد از توضيحات ما، آقا مي‌فرمايند كه مدتي اينجا بمانيد تا تكليف روشن شود و ببينيم چه اتفاقي مي‌افتد. آقا خوب كه گوش دادند، فرمودند: «آقاي سيد حسن نصرالله! از كجا مي‌دانيد كه خدا كسي بهتر از حافظ اسد را به شما نخواهد داد؟» همه به همديگر نگاه كرديم و پرسيديم: آن شخص چه كسي مي‌تواند باشد؟ آقاي رفعت اسد برادر آقاي حافظ اسد، كه صددرصد آمريكائي است. ما همه شخصيت‌هاي سوري را مي‌شناختيم. هرچه مرور كرديم، ديديم اصلاً كسي كه بتواند با ما كار كند در بين آنها نيست. آقا چگونه مي‌فرمايند «خدا مي‌خواهد بهتر از حافظ اسد به شما بدهد؟!» بعد فرمودند كه همين امروز برگرديد لبنان. از بيت بيرون آمديم وفردا برگشتيم، ولي اين جواب آقا همچنان برايمان گنگ بود.

به لبنان برگشتيم و آقاي حافظ اسد سه روز بعد از دنيا رفت. خود او از قبل پسرش آقاي باسل اسد را به‌عنوان جانشين خود انتخاب كرده بود كه با تصادف (ياترور) از دنيا رفته بود. تنها كسي كه اصلاً به ذهن ما خطور نمي‌كرد جايگزين حافظ اسد شود آقاي بشار اسد بود. در انگلستان درس مي‌خواند و براي رياست بشار موانعي وجود داشت جوان بود و طبق قانون آن زمان سوريه، رئيس‌جمهور بايد رئيس حزب بعث هم مي‌بود و در قانون حزب بعث، افراد زير ۴۰ سال نمي‌توانستند رئيس حزب شوند، ولي همه موانع رفع شدند و بشار اسد رئيس‌جمهور شد. سيد حسن نصرالله مي‌گفت از خودمان مي‌پرسيديم آيا ايشان درك دقيقي از وضعيت ما و منطقه دارد؟ با اين شك براي تبريك نزد او رفتيم؛ اما در همان اولين جلسه بشار به من گفت: آقاي سيد حسن! اولويت ۱ و ۲ و ۳ من شما هستيد. هر چيزي مي‌خواهيد از ارتش سوريه بگيريد. برايمان خيلي عجيب بود. سيد مي‌گفت در زمان حافظ اسد ارتش سوريه يك فشنگ به ما نمي‌داد. ولي همين‌كه راه مي‌داد كمك براي ما بيايد از او ممنون بوديم.

بعد از مدتي پيغام داد كه سرهنگ محمد _از افسران سوري_ نماينده ما براي ارتباط با حزب‌الله است و همان‌گونه كه رهبر معظم انقلاب فرموده بودند در زمان بشار روابط ما با سوريه بسيار بهتر شد.

*نمونه‌اي از اين روابط بهتر را در ذهن داريد؟

بله. روزي سيد حسن به من گفتند شما با آقاي رضوان(عماد) برويد و به سرهنگ محمد سري بزنيد. چند روز بعد حاج رضوان زنگ زد و گفت: امشب برويم سراغ سرهنگ. زماني راه افتاديم كه تا از بيروت به سوريه برسيم نيمه شب شد. خانه سرهنگ در يكي از مناطق اطراف دمشق بود. ساعت از ۱۲ شب گذشته بود كه رسيديم و مستقيم به خانه ايشان رفتيم. حاج رضوان خانه‌اش را بلد بود. زنگ زديم. محافظ آمد و عماد گفت: بگوئيد از حزب‌الله آمده‌اند و با شما كار دارند. محافظ رفت و پس از چند دقيقه سرهنگ با لباس منزل آمد دم در. ما را خيلي تحويل گرفت و به داخل خانه برد. بعد هم سريع دستور داد با قهوه و چاي از ما پذيرائي كردند. حاج رضوان گفت: سيد حسن ما را خدمت شما فرستاده كه ببينيم چه كمكي مي‌توانيد به ما بكنيد. ايشان هم گفت: رئيس جمهور _بشار اسد_ به ما دستور داده در مورد هرآنچه مي‌خواهيد در خدمت شما باشيم.

يادم مي‌آيد كه حاج رضوان براي آزمايش به سرهنگ گفت: ما دوست داريم يك بازديدي از پادگان‌هاي ارتش داشته باشيم. سرهنگ پرسيد: كِي؟ حاج‌رضوان گفت: همين الان! پرسيد كدام پادگان؟ حاج رضوان گفت برويم پادگان حماه را ببينيم. ساعت دو بعد از نصف شب بود. بنده خدا رفت لباس پوشيد و آمد. موقعي كه به حماه رسيديم وقت نماز شده بود، نماز صبح را خوانديم. همه اينها آزمايشي بود كه ببينيم بشار و سرهنگ محمد چه اندازه به حزب‌الله توجه دارند؟ حاج رضوان گفت: شنيده‌ام كه اينجا پهپادهاي روسي وجود دارند. سرهنگ گفت: بله. رضوان گفت: دوست داريم اگر بشود پرواز كند آن را ببينيم. كه درخواست ما اجابت شد.

آزمايش بعدي حاج رضوان اين بود كه گفت: سرهنگ! ما شنيده‌ايم كه شما موشك‌هاي خوبي مي‌سازيد. گفت: بله. گفت: مي‌شود تعدادي از آنها را به ما بدهيد؟ سرهنگ فكري كرد و گفت: بگذاريد من يك ميدان تير بگذارم؛ شما بيائيد كاربردش را ببينيد و بعد راجع به واگذاري موشك‌ها صحبت ‌كنيم. پيدا بود كه مي‌خواهد برود استمزاج كند و ببيند با اين درخواست چه كند؟. يك هفته طول كشيد،‌ خبر داد كه ميدان تير آماده است بيائيد.

عماد (حاج رضوان) از روز اولي كه با او آشنا شديم محاسن داشت. اما شبي كه پيش سرهنگ رفتيم، با كلاه و عينك و اصلاح صورت، قيافه‌اش را كاملاً تغيير داده بود و به سرهنگ محمد هم اسم مستعارش را گفت. در ميدان تير موشك شليك شد. ۹۵ كيلومتر برد داشت. با هليكوپتر رفتيم و محل اصابت موشك را ديديم. عماد از من پرسيد: چند تا درخواست كنيم؟ گفتم: نمي‌دانم چند تا مي‌توانند بدهند؟ پرسيد: دوهزار تا خوب است؟ گفتم: موشك آر.پي.جي نيست كه دوهزار تا درخواست كنيم. دويست تا هم بدهند خوب است. اگر بگوئيم دوهزار تا، خواهند گفت اينها اصلاً نظامي نيستند كه دوهزار تا موشك درخواست مي‌كنند. رضوان گفت: بله ما نظامي نيستيم ولي ما چريك هستيم و يك كاغذ برداشت و دوهزار موشك درخواست كرد. سرهنگ نگاهي كرد و گفت: مي‌برم خدمت جناب بشار .

حدود يك هفته بعد سرهنگ پيغام فرستاد و گفت: رئيس جمهور دستور داده‌اند كه هر چه داريد بدهيد و آنچه مي‌سازيد بدهيد تا دوهزار موشك تأمين شود.

من آمدم ايران و رفتم خدمت آقا رحيم، فرمانده وقت سپاه براي ارائه گزارش و گفتم: الحمدلله اوضاع خوب شده است و در مورد موشك‌ها توضيح دادم...، آقا رحيم پرسيد: قرار است به شما دويست تا موشك بدهند؟ گفتم: خير، قرار است دوهزار تا بدهند. تا الان پانصد تا گرفته‌ايم. پرسيد: خودت ديده‌اي؟ گفتم: در انبارهاي خودم است! و گفتم كه آقا سيد حسن مي‌گفتند ما وقتي رفتيم خدمت آقا، براي كسب تكليف در مورد بعد از حافظ اسد، فرمودند: از كجا مي‌دانيد كه خدا يك كسي بهتر از حافظ اسد را به شما ندهد؟ ما در صحنه ديديم كه بشار خيلي بهتر از قبل به ما كمك كرد.

سيد حسن مي‌گفتند در يكي از ديدارها، بشار به من گفت: از عربستان و قطر پيش من آمدند و گفتند كه ما پيش آمريكائي‌ها وساطت مي‌كنيم كه شما لبنان را اداره كنيد. شما دو تا لشكرتان را برداريد و ببريد و سر مرز فلسطين و حزب‌الله را جمع كنيد و لبنان مال شما بشود. من به آنها گفتم شما وقتي آمديد و اين حرف را زديد دو فرضيه داشتيد كه يكي درست بود و يكي غلط. فرضيه اول شما اين بود كه بشار جوان است. فرضيه دوم شما اين بود كه چون جوان است احمق هم هست كه اين غلط است. من احمق نيستم. در جنوب لبنان زير هر درختي، پشت هر تخته سنگي و روي پشت‌بام هر خانه‌اي، يك نفر عضو حزب‌الله دارد كه از لبنان و دمشق حفاظت مي‌كنند. من اينها را جمع كنم و دوتا لشكر بياورم كه اسرائيلي‌ها ظرف يك ساعت جمعشان كنند؟ اين عين حماقت است. اين‌را كه گفته بود، آنها از در سلبي وارد شدند. گفتند اگر اين‌طور باشد، ما اجازه نمي‌دهيم شما در لبنان باشيد. گفت اجازه ندهيد، مي‌آيم بيرون. گفتند: شما بايد در سوريه بمانيد. گفت: خب مي‌مانيم.

آقا سيد در مورد فرمايش حضرت آقا و بهتر شدن رابطه سوريه با حزب‌الله پس از حافظ اسد، نكته جالب ديگري را اشاره داشتند و مي‌گفتند: رسم است وقتي يك طلبه خدمت يك مرجع مي‌رود، بايد دو زانو بنشيند، مؤدب باشد. و فقط گوش بدهد. مي‌گفت در زمان حافظ اسد، ما مثل طلبه‌ها بوديم و حافظ اسد مثل مرجع بود. اما در دوران بشار اسد دقيقاً برعكس شد، ما مرجع شديم و بشاراسد طلبه. اينقدر احترام ما را داشت.

**سيد حسن به فرقان رسيده بود

*شناخت سيد حسن از تحولات چگونه بود؟

فهم و درك سيد حسن نصرالله از امور داخلي لبنان و سوريه و حتي از ايران كامل بود و اشراف كاملي در اين زمينه‌ها داشت.

*ايشان اين اشراف را از كجا به دست مي‌آورد؟ از رسانه‌ها يا گزارش‌ها يا فكر مي‌كنيد از منبع ديگري بود؟

يك وقتي حضرت آيت‌الله مدني فرمودند:‌ اگر كسي در مسير خدا قرار بگيرد و دستورات الهي را رعايت كند، به فرقان مي‌رسد. فرقان غير از اين علمي است كه ما با تحقيقات به آن مي‌رسيم. منظور من از اين جمله اين است كه آقاي سيد حسن به فرقان رسيده بود. از راه فرقان مسائل را ارزيابي مي‌كرد، نه با مطالعه اين جزوه و آن جزوه و ديدار با اين شخصيت و فلان مقام و...! البته آنها را هم دنبال مي‌كرد. مطالعاتش بسيار بالا بود، تمام نوارهاي درس خارج حضرت آقا را گوش مي‌داد. امكان نداشت كه آقا براي طلبه‌هاي اينجا درس خارج گذاشته باشند و ايشان صوتش را دريافت نكرده و گوش نداده باشد. دنبال معلومات بود، اما نكاتي كه از ايشان صادر مي‌شد به نظر من از روي فرقان بود.

**درك بسيار بالاي سيد از مسائل نظامي و امنيتي

*شما به‌عنوان يك شخصيت نظامي در لبنان بوديد و احتمالاً كارهائي هم كه با سيد داشتيد مباحث نظامي بودند. درك و اطلاعات نظامي ايشان چقدر بود و چه ميزان علاقه داشتند كه در اين عرصه ورود كنند؟ آيا امور نظامي را به نيروهاي جهادي واگذار يا خودشان ورود مي‌كردند؟

من واقعاً اشراف و درك ايشان را از جهت نظامي خيلي عالي مي‌ديدم. خيلي مواقع پيش مي‌آمد كه درباره طرح‌هاي نظامي و امنيتي نظر مي‌دادند. اصول حفاظتي را هم خوب رعايت مي‌كردند. من يك وقتي به ذهنم رسيد گزارش كاملي از توانمندي‌هايي را كه حاج قاسم«رحمه‌الله عليه» ايجاد كرده بود، براي ايشان بگويم. ليستي را نوشتم و رفتم پيش ايشان. فقط ما دو نفر بوديم. بند اول را شروع كردم به توضيح دادن در مورد تعداد موشك و...! كنار هم نشسته بوديم. دست مرا گرفتند و گفتند: اين مطالبي را كه مي‌خواهيد بگوئيد حاج رضوان مي‌داند؟ گفتم: بله؟ گفت: نياز نيست به من بگوئيد. گفتم: شما مسئوليت داريد و دبيركل حزب‌الله هستيد و... فرمودند: آقاي اسدي! فرض كن دارم مي‌روم ايران. از دمشق پرواز كرده‌ايم و دوتا هواپيماي جنگي آمدند و هواپيماي ما را نشاندند. من هم در اين هواپيما هستم. به نظر شما من اين اطلاعات را بدانم بهتر است يا ندانم؟ گفتم: ندانيد بهتر است. گفتند: به همين دليل نيازي نيست به من بگوئيد. آمار و ارقام را به من نگوئيد.

**سيد حسن نصرالله استاد جنگ رواني بود.

*سيد حسن در چه مواردي در مسائل نظامي ورود مي‌كردند ؟ آيا نمونه‌اي داريد؟

فكر مي‌كنم در سال ۲۰۰۴ بود كه توسط آلمان، بين حزب‌الله و رژيم صهيونيستي توافقي شد كه اسرا مبادله شوند. آنها غشّ در معامله كردند و از تعدادي كه توافق شده بود و امضا كرده بودند، يك نفر _ سمير قنطار_ را تحويل ندادند. دو سه روز بعد در جشن پيروزي و آزادي اسرا، سيد حسن سخنراني كرد و فرمود در همه اديان الهي غشّ در معامله حرام است و رژيم صهيونيستي غشّ در معامله كرده و ما مجبوريم دو اسير بگيريم تا آقاي سمير قنطار را آزاد كنند. دو ساعت نگذشته بود كه بچه‌هاي اطلاعات حزب‌الله خبر دادند كه ارتش رژيم به‌خاطر صحبت‌هاي آقا سيد آماده‌باش داده است. هدف اين بود كه ارتش رژيم در آماده‌باش فرسوده بشود.

بچه‌هاي اطلاعات حزب‌الله شنود مي‌كردند. كار به‌جائي رسيد كه شش ماه آماده‌باش صددرصد بودند به شكلي كه بالگرد و جنگنده‌هاي رژيم، شش‌ماه روي باند آماده پرواز مانده بودند. خلبان اين يكي را خاموش مي‌كرد و براي استراحت مي‌رفت و خلبان بعدي جنگنده بعدي را آماده پرواز مي‌كرد.

خدا رحمت كند شهيد شيخ نبيل قاووق مسئول حزب‌الله در جنوب لبنان بود. يك ماه بعد از شروع آماده‌باش رژيم، شيخ قاووق سر نماز مغرب و عشا از مردم خواست براي پيروزي حزب‌الله در عمليات نظامي پيش‌رو دعا كنند. سيد حسن ايشان را احضار و توبيخ كرد كه چرا عمليات را لو دادي؟ در حالي كه اصلاً عملياتي در كار نبود! جاسوسان رژيم اين سناريو را باور كرده بودند و آماده‌باش را افزايش دادند در حالي كه قرار نبود عملياتي انجام شود و هدف ادامه وضع آماده‌باش در ارتش اسرائيل بود. طرح سيد به‌قدري كامل بود كه فرماندهان رژيم شك نكردند و نيروهايشان را ماه‌ها در آماده باش نگه داشتند. يك‌سال و نيم بعد وقتي رژيم آماده‌باش را لغو كرد حزب‌الله طي عملياتي دو اسير گرفت و در قبال آن دو اسير، سمير قنطار را آزاد كرد.

*صهيونيست‌ها و آمريكايي‌ها مي‌گويند طراح و مغز متفكر جنگ رواني در حزب‌الله، سيد حسن بود. شما اين را تأئيد مي‌كنيد؟ آيا نمونه ديگري از اين موارد در ذهنتان هست؟

اگر سخنراني‌هاي سيد را با دقت پياده كنيد مي‌بينيد ايشان با چه ظرافتي با دشمن جنگ رواني مي‌كرد. يك چشمه‌اي در دامنه يكي از كوه‌هاي مرزي لبنان و فلسطين اشغالي بود كه آب آن مقداري در لبنان جاري بود و بعد وارد فلسطين اشغالي مي‌شد. اسم اين چشمه وزّاني بود. سيد پيشنهادي داد و آقاي نبيه‌بري هم پذيرفت كه اين آب كه از لبنان سرچشمه مي‌گيرد، چرا بايد به سرزمين‌هاي اشغالي برود؟ اين آب را از دره وارد لبنان مي‌كنيم چون كشاورزان و باغداران به اين آب نياز دارند. اسرائيلي‌ها واقعاً تصميم گرفتند كه نگذارند اين اتفاق بيفتد، چون به اين آب نياز داشتند و اگر آب به آنجا نمي‌رفت، صهيونيست‌ها خيلي ضرر مي‌كردند.

اگر سخنراني‌هاي سيد را در طول دوماهي كه لوله‌گذاري و جدول‌بندي و راه عبور آب به فلسطين اشغالي مسدود شد و به سمت لبنان آمد گوش بدهيد متوجه مديريت صحنه توسط سيد مي‌شويد. جالب اين است كه اسرائيلي‌ها گفته بودند به‌محض اينكه اين اتفاق بيفتد، ما طرح آب‌رساني و بيروت را مي‌زنيم و چنين و چنان مي‌كنيم. سيد اصلاً اعتنائي نكرد و آن‌روز خود آقاي نبيه‌بري هم براي افتتاح آمد.

در آنجا جشني گرفتند و گوسفند ذبح كردند و برنامه مفصلي را به راه انداختند. من شك نداشتم كه اسرائيل آنجا را مي‌زند، ولي سيد طوري برنامه‌ريزي و صحبت كرد كه جرئت نكردند بزنند و آب چشمه وزّاني مسيرش عوض شد و وارد لبنان شد.

**تحقير صهيونيست‌ها توسط سيدحسن نصرالله

*ايشان در بحث جنگ‌هاي رواني استاد بودند. آيا در بحث‌هاي نظامي هم هرجا لازم مي‌ديدند ورود مي‌كردند؟

موضوعات نظامي در حضور ايشان مطرح مي‌شد. ايشان خوب گوش مي‌داد. همه كه بحث مي‌كردند، نهايتاً سيد جمع‌بندي مي‌كرد. و بهترين جمع‌بندي طرح از نظر نظامي ارائه ميشد.

مثلاً در اوايل سال ۲۰۰۵ يا اواخر ۲۰۰۴ بود ما مي‌خواستيم براي اولين ‌بار يك پهپاد را داخل فلسطين اشغالي بفرستيم. تاريخ دقيقش يادم نيست، ولي مي‌دانم كه در ماه مبارك رمضان بود. سيد از قبل، رژيم را به انجام عمليات پهپادي تهديد كرده بود. ما بحثمان‌ درباره عمليات با فرماندهان حزب‌الله با اختلاف‌نظر مواجه شد. من مي‌گفتم پهپاد را تا حيفا بفرستيم و برمي‌گردانيم. مسئول عمليات حزب‌الله كه از قُدماي حزب‌الله و فردي عملياتي و آدم بسيار مسلطي بود و همين اخيراً ايشان را شهيد كردند مخالف بود و نظر ديگري داشت. در آخرين لحظات حاج رضوان گفت: نه حرف شما، نه حرف ايشان، اين پرواز تا روي نهاريا در دوازده كيلومتري مرز برود و برگردد. فاصله تا حيفا ۴۰ كيلومتر بود.

*اين مال قبل از جنگ ۳۳ روزه است؟

بله. هنوز يك سال و خرده‌اي به جنگ ۳۳ روزه مانده بود. مشخص كرديم كه پهپاد از كجا بلند شود و برود و برگردد. همه كارهايش انجام شد. و بچه‌هاي حزب‌الله پيشنهادي دادند و سيد هم تاييد كرد كه پهپاد را با آرم حزب‌الله تزئين كنيم كه اگر كسي از پائين ديد يا عكس گرفت، آرم حزب‌الله را هم ببيند.

شب بيست و سوم ماه رمضان تصميم گرفتيم كار را انجام بدهيم. مدتي هم بود كه سيد اسرائيلي‌ها را تهديد كرده بود.

به يكي از همكاران مأموريت داده بوديم برود پاي پرواز. به‌محض اين كه پرنده پريد، با من تماس بگيرد و بدون اينكه حرفي بزند قطع كند. به بچه‌هاي اطلاعات هم گفتيم به‌محض اينكه اولين سيگنال را دريافت كرديد كه آنها اين پرنده را شناسايي كردند، زمانش را به ما بدهد كه ببينيم چه مدت از پرواز طول مي‌كشد تا رژيم پرواز را كشف و شناسايي كند.

بالاخره ساعت كمي از هشت گذشته بود كه همكارمان تماس گرفت و قطع كرد. با بچه‌هاي اطلاعات تماس گرفتيم و پرسيديم چه خبر؟ گفتند: زماني كه ما گرفتيم ۳۱ دقيقه طول كشيد تا اولين تماس در رژيم برقرار شد كه يك پرنده ناشناس در منطقه شناسايي شده است. بعد از آن هواپيماي F۱۶ را بلند كردند. پهپاد رفت روي نهاريا و عكس و فيلم گرفت و دور زد. قرار بود پهپاد از روي دريا بيايد. اگر بچه‌ها توانستند آن را بنشانند و اگر مشكلي بود، آن را داخل آب بيندازند و بگيرند و ديگر خيلي معطل نشوند. خبري هم نبود، ولي بچه‌ها عجله كردند و آن را داخل آب انداختند و هواپيما را سالم گرفتند و آوردند.

ارتش لبنان در بالاي مرز پاسگاهي داشت و اولين خبر را به رسانه‌هاي لبنان داد كه يك پهپاد اسرائيلي در آب‌هاي لبنان سقوط كرده است. چون پهپاد از طرف فلسطين اشغالي ‌آمده بود، نيروهاي ارتش لبنان فكر كرده بودند پهپاد اسرائيلي است.

خبر خيلي سريع روي آنتن رفت. ممكن بود اين خبر اشتباه جا بيفتد؛ به همين دليل به المنار خبر دادند كه خيلي فوري بگويد كه اين پرنده متعلق به حزب‌الله است كه مأموريتش را داخل فلسطين اشغالي انجام داده و برگشته و سقوط هم نكرده و روي آب نشسته و آن را آورده‌اند و سالم است و هيچ مشكلي هم ندارد.

بعد از ظهر آن روز سيد سخنراني كرد و اسرائيلي‌ها را به‌شدت تحقير كرد. شايد چند سخنراني بعدي سيد پيرامون همين عملياتي بود كه انجام شد. كار به‌جائي رسيد كه خانواده‌هاي لبناني در كنار دريا پهپاد اسباب‌بازي به هوا فرستاده بودند و رژيم برايش F۱۶ بلند كرده بود طوري شد كه گارد ساحلي لبنان اعلام كرد كه كسي حق ندارد حتي پهپاد اسباب‌بازي را هم به پرواز دربياورد. اين كار در تكميل كار رواني‌اي كه سيد انجام مي‌داد خيلي قيمت پيدا كرد و تأثير گذاشت. كارهاي جنگ رواني سيد واقعاً بي‌بديل بود.

*سيـد يك شخصيت روحاني هم داشت. شما روحانيون مختلفي چون شهيد مدني را هم ديده بوديد. به‌عنوان يك روحاني چه ويژگي‌هائي در ايشان بارز بود؟

مطالعات ايشان در مباحث اسلامي و فقهي كامل بود. مثالي مي‌زنم. ما متوجه شديم كه بچه‌هاي حزب‌الله از مقطعي بسيار به آقاي بهجت علاقه‌مند شده‌اند. مشهور بود كه سيد اين بچه‌ها را سوق داده بود كه از آقاي بهجت استفاده معنوي كنيد.

*آيا شنيده بوديد كه ايشان در اين زمينه توصيه‌اي داشته باشند كه بچه‌هاي حزب‌الله در زمينه‌هاي عرفاني و اذكار و امثالهم به آقاي بهجت رجوع كنند؟ مشهور است كه سيد در دوران جنگ ۳۳ روزه با رهبرمعظم انقلاب و با آقاي بهجت تماس داشتند كه دعا كنند. آيا ايشان به‌عنوان يك فرد روحاني در تشويق به سمت موضوعات معنوي به جوانان حزب‌الله نظير همين موردي كه ذكر كردم توصيه‌هائي داشتند؟

اين نكته‌اي كه در بارۀ آقاي بهجت گفتيد، اقتضاي جبهه و جنگ، معنويت خاصي را مي‌طلبيد كه در آن آتش و سختي‌ها انسان به طرف معنويت برود. سيد مانع گرايش نيروهاي حزب به آقايان علما نبودند، اما تاكيدشان حضرت آقا بود و اينكه همه‌چيز را از ايشان بگيرند. ولي مبنا شخص حضرت آقا بود. آنچه من مي‌ديدم اين بود كه خود آيت‌الله بهجت نيز همه را به سمت آقا سوق مي‌دادند. حتي در مسائل عبادي هم مي‌گفتند كمال در تبعيت از حضرت آقا بوده و هست.

*با توجه به فرماندهي شما در سوريه در قضاياي آنجا آيا خاطراتي از سيد داريد؟

اولين‌بار كه به ماموريت سوريه رفتم، با شناخت قبلي‌اي كه از سيد داشتم، همه سفارشاتي را كه حاج قاسم در باره سوريه كرده بود يقين داشتم كه حكيمانه است، منتهي احساس كردم كمبودي دارم و آن هم ملاقات با سيد است. لذا به‌محض اينكه رسيدم، به محضر سيد رفتم و ماموريتم را خدمت ايشان عرض كردم. سيد گفت:‌ حاج قاسم به من گفته كه شما مي‌آئيد. گفتم: راهنمائي بفرمائيد. ايشان واقعاً راهنمائي‌هاي بسيار حكيمانه‌اي كردند.

**سيد حسن نصرالله هر كاري را به كاردان خودش مي‌سپرد

*شما مدت زيادي دركنار ايشان بوديد. ايشان اهل رفاقت و صميميت شخصي هم بودند؟ مثلاً فرضاً به مناسبتي هديه‌اي به شما بدهند يا به خانواده‌تان احترام بگذارند؟ آيا به اين نكات هم توجه داشتند؟ چيزي حضور ذهن داريد؟

سيد حسن _ رحمت به روح بلندش _ شخصيت جامعي بود. بعضي از عزيزان ما در بعدي در زندگي‌شان قوي هستند و به بقيه ابعاد توجه چنداني ندارند. ايشان به دوستانشان خيلي لطف داشتند. همين كه متوجه مي‌شدند كسي صادقانه مقلد حضرت آقاست، او را با همه وجود مي‌پذيرفتند. پاسدارها خودشان را سرباز امام و حضرت آقا مي‌دانستند و لذا ايشان علاقه خاصي به آنها داشت. ما به مناسبت عيد غدير جشني را ترتيب داديم و گفتيم خانواده پاسداران ‌ در بيروت غريب هستند و جائي را ندارند. زيرزميني را مرتب و تجهيز كرديم و گفتيم همه بيايند.

*خانواده‌هاي نيروهاي خودتان؟

بله، پاسدارها. به سيد گفتيم داريم چنين كاري مي‌كنيم، اگر شما صلاح مي‌دانيد به جلسه ما تشريف بياوريد. فرمودند: مي‌آيم. ايشان يك ساعت و ربع به زبان فارسي در آن جلسه سخنراني كرد. هر كسي كه در آن جمع علاقه داشت با سيد عكس داشته باشد، زن، مرد،‌ كوچك و بزرگ آمدند و عكس گرفتند. ايشان نزديك به سه چهار ساعت وقت گذاشت. واقعاً عجيب است كسي كه اين همه مشغله و گرفتاري دارد، در يك حصر كامل و رعايت اصول حفاظتي اين‌طور بيايد و براي اين خانواده‌ها وقت بگذارد.

سيد واقعاً در لبنان در حصر كامل بود. يك وقت‌هائي پيش مي‌آمد كه به ايران مي‌آمديم. در فضائي كه امنيت كامل بود، فيلمش را داريم كه سيد و حاج قاسم و آقاي پورجعفري و جمعي از محافظ‌ها واليبال‌بازي مي‌كردند. يك روحاني و مجاهد با آن جايگاه، مثل يك ورزشكار حرفه‌اي بازي مي‌كرد و پيدا بود كه توان انجام اين برنامه‌ها را هم دارد.

نكته جالب در باره سيد اين بود كه با همه فهم و درك بالائي كه داشت، مثلاً در مسئله حفاظت مطيع محافظ‌ها بود. اگر محافظ‌ها مي‌گفتند: حاج آقا! امشب اينجا نمانيم، مي‌گفت:‌ باشد. هرجا مي‌گوئيد آنجا برويم و خودش نظر نمي‌داد. شبي حاج قاسم گفت: اسدي! يك ماشين بردار برويم. من خودم راننده بودم. حاج قاسم بغل دستم بود و سيد و دوتا از محافظ‌ها عقب نشسته بودند.

*در لبنان؟

نه، در تهران. از محلي كه بوديم رفتيم منطقه‌اي در حوالي تهران. قرار شد شب در آنجا بمانيم. محافظ سيد از من سئوال كرد آيا در اين اطراف درمانگاه يا بيمارستاني هست؟ گفتم: در كرج هست، چون در حومه كرج بوديم. وقتي مشخص شد تا اولين مركز درماني فاصله زيادي هست محافظ گفت: ما بايد مطمئن باشيم كه اگر خداي ناكرده مشكلي پيش آمد به يك مركز پزشكي دسترسي سريع داشته باشيم. بعد از قدري صحبت، سيد گفت هرچه نظر محافظ‌هاست. يعني هر كاري را به كاردان خودش مي‌سپرد. و بالاخره آمديم به جايي نزديك‌تر به كرج.

سيد افراد را مي‌شناخت و از هر كسي در حد توان و بضاعت خودش كار مي‌خواست. مثلاً بعضي از موضوعات را كه مي‌گفتيم بسپاريم به آقاي زيد،‌ مي‌گفت حد آقاي زيد اين نيست. اين را بدهيد به فلاني، چون حد اوست. حدود را بلد بود و مي‌شناخت و بسياري از مسائل كوچكي را كه ما به آنها توجه نمي‌كرديم، ايشان حواسش بود. به نظر من ايشان حكيم و صحبت‌هايش از روي حكمت بود.

*موردي يادتان مي‌آيد كه ايشان از يك بحران سياسي يا موضوعي ترسيده باشد؟

در صحنه‌هاي مقابله با دشمنان، من فكر نمي‌كنم كسي از ايشان شجاع‌تر بود، تنها دغدغه‌اش اين بود كه بچه‌هاي حزب‌الله انحراف پيدا نكنند. در صحنه مقابله با دشمنان سر سوزني ‌ترس نداشت.

**سيد حسن نصرالله بسيار شجاع و پايبند اصول بود و به قولش وفا مي‌كرد.

*پايگاه مردمي حزب‌الله و ارتباط سيد حسن نصرالله با مردم چگونه بود؟ در اين زمينه نكته‌اي را به ياد داريد؟

رفتار و سلوكش با مردم اين را مي‌رساند كه از علاقه‌مندي مردم به حزب‌الله خشنود و اميدوار بود. برخورد ايشان عموماً ايجابي بود و سلبي نبود. من خودم اين‌طور استنباط كردم كه ايشان محبتي را كه يك مؤمن بايد به خدا داشته باشد، داشت و لذا خدا هم محبت ايشان را در دل انسان‌ها انداخته بود. موردي را يادم هست كه برنامه‌اي بود كه قرار بود اكثر اعضاي شوراي حزب‌الله با حضور سيد در آنجا شركت كنند و سيد هم مستقيم سخنراني كند برخي مخالف بودند و مي‌گفتند از نظر امنيتي مشكل دارد. ايشان گفت: من به مردم قول داده‌ام و بايد بروم و با آنها صحبت ‌كنم. حاج عماد به من گفت: فلاني! سيد وقتي مي‌گويد كاري را مي‌كند، حتماً انجام مي‌دهد. بلندشويد برويم تداركان لازم را ببينيم. خدا رحمت كند عماد را، دستور داد از طرابلس تا جنوب لبنان ۴۰ تا ماشين كرايه كنند و بچه‌ها شبانه شيشه همه را فوم زدند و سياه كردند. قرار شد فردا سيد در آن ميدان سخنراني كند. عماد دستورات جامع و كاملي داده بود. در آن ساعتي كه قرار بود سيد برود براي ديدار با مردم، هر دوتا ماشين از يك زيرزمين بيرون مي‌آمدند و به مسيري ادامه مي‌دادند. از آن ۲۰ جفت ماشيني كه آمدند و رفتند، يك جفت حامل سيد بود كه معلوم نبود كدام ماشين است در يك جفت از ماشين‌ها هم من و حاج قاسم بوديم. انواع و اقسام ماشين‌ها از بنز گرفته تا بي‌ام‌و و... در نهايت به زيرزميني وارد شديم و از آنجا به جائي كه قرار بود برويم رفتيم و در طبقه دوم مستقر شديم. حالا مردم در ميدان جمع شده‌اند و مجري دارد مقدمات را مي‌چيند.

*اسم ميدان يادتان هست؟

نه، ولي در بيروت بود. خيلي براي من جالب بود. من و حاج قاسم آنجا بوديم. موقعي كه داشتيم مي‌رفتيم، مردم هر ماشيني را كه نمي‌شد داخلش را ديد، فكر مي‌كردند ماشين سيد است و به رسم لبنان براي خوشامدگويي روي آن شكلات مي‌ريختند. غوغائي بود و شور و نشاط عجيبي برپا شد.

ما رفتيم طبقه دوم، مجري در طبقه پائين پشت تريبون قرار داشت و تلاوت قرآن شروع شد. تصور من اين بود كه سيد مي‌رود پائين و پشت تريبون قرار مي‌گيرد، ولي ديدم كه سيد رفت توي بالكن. يك تريبون بود و يك سايبان ازطبقه بالا، محل استقرار سيد را پوشش مي‌داد و سيد از هيچ‌يك از ساختمان‌هاي روبه‌رو ديده نمي‌شد، ولي همه كساني كه پائين بودند مي‌توانستند سيد را ببينند. همه چشمشان به تريبون پائين بود كه يكمرتبه صداي سيد را از بالا شنيدند. اين تدبير آقاي عماد بود. به‌نحوي كه اگر كسي هم برنامه‌ريزي كرده بود كه در جائي كمين كند و با تفنگ دوربرد سيد را بزند نتواند. سيد اصول را كاملاً رعايت مي‌كرد و شجاعت اين را هم داشت كه وقتي قول داده به قولش وفا كند.

*يادتان مي‌آيد كه چه در مقام يك روحاني، چه در مقام دبيركلي حزب‌الله يا بعنوان يك دوست توصيه خاصي به شما كرده باشند كه مثلاً حواستان به اين مسئله باشد. نكته‌ خاصي از ايشان به يادگار داريد؟

ايشان بسيار مؤدب به آداب اسلامي بودند. در جلسات عمومي تذكرات بسيار به‌جايي مثل صداقت در امور، رعايت مسائل امنيتي و حفاظتي و امثالهم را مي‌دادند. به‌عنوان نمونه ما داشتيم در جنوب لبنان كارهاي مهندسي انجام مي‌داديم. پيشنهاد داديم كه اعضاي شورا را ببريم تا مرحله اول كارها را ببينند. ما داشتيم مرحله چهارم را انجام مي‌داديم. فكر كرديم ديدن اين برنامه‌ها روحيه آنها را تقويت مي‌كند. با عماد برنامه‌اي ريختيم كه چگونه آنها را ببريم كه عمليات را از نزديك ببينند. تمهيداتي را سايت رسمي بت فوروارد انديشيديم كه در ميانه راه كجا ماشين‌ها را عوض كنيم و كجا برويم. در مرحله آخر همگي كه جدا جدا آمده بوديم، سوار يك ون شديم. خدا رحمت كند حاج محسن _ شهيد فوادشكر_ به سيد گفت: آقا سيد! اگراين كارسرّي است و نياز نيست كه ما ببينيم، بهتر است نيائيم. سيد گفت: اگر شماها نبينيد، چه كسي ببيند؟ اين مربوط به شماهاست و بايد در همه در جريان باشيد. براي همه شما ضرورت دارد.

رفتيم و ديديم و در برگشت، من بودم و حاج عماد و ايشان.سيد حسن گفتند: ما در كار فرهنگي الحمدلله موفق شديم. درگذشته همين افرادي كه امروز با ما آمدند توقع داشتند همه مسائل را بدانند و اگر مطلبي به آنها گفته نمي‌شد، ناراحت مي‌شدند و مي‌گفتند مگر ما نامحرم هستيم؟ اما الان ديديد حاج محسن چه برخورد خوبي كرد؟ يكي از كساني كه قبلاً به‌شدت معترض بود كه اعضاي شورا بايد همه‌ چيز را بدانند همين آقاي حاج محسن بود. الحمدلله كار فرهنگي و تذكرات ما در باره مسائل حفاظتي تأثير گذاشته و افراد توجيه شده‌اند كه اصلاً نيازي نيست در جريان همه امور قرار بگيرند و حالا قانع شده‌اند. يعني ايشان معتقد بود كه تدابير فرهنگي انجام شده در مسائل حفاظتي و... نتيجه داده است.

سيد حسن مي‌گفت يكي از موارد خطرناك در گذشته اين بود كه اگر يك نفر از موضوعي باخبر مي‌شد، بلافاصله بقيه را هم در جريان قرار مي‌داد، در حالي كه الان اعضاي حزب‌الله اولاً سعي مي‌كنند از موضوعاتي كه به ماموريتشان ربطي ندارد مطلع نشوند و اگر هم مطلع شدند به ديگران منتقل نمي‌كنند.

سيد حسن مي‌گفتند ما تلاش مي‌كنيم كه مجموعه‌هاي جهادي فلسطيني را هم قانع كنيم كه در مسائل حفاظتي به اين شيوه عمل كنند. من فكر مي‌كنم رعايت بي‌نظير مسائل حفاظتي در عمليات "طوفان الاقصي" ريشه در اين فرهنگ و تذكرات سيد حسن نصرالله داشت.

*نكته‌اي هست كه بخواهيد به‌عنوان سخن پاياني مطرح كنيد؟

سيد حسن بحـر بسيار وسيع و بزرگي بود كه خدا به ما داده بود. يكي از برادرها از روي علاقه مي‌گفت حيف شد كه سيد به شهادت رسيد. به اين برادر گفتم: من در زمان جنگ به مقر لشكر ۴۱ ثارالله رفتم. روي كانكسي با خطي زيبا حديثي از قول معصوم(ع) نوشته بود: شهادت يك لحظه از عمر كسي را كم يا زياد نمي‌كند. سيد حسن سي سال استخوان در گلوي همه شياطين و استكبار و خار در چشم همه آنها بود. بعد از سي سال مجاهدت خوب بود سكته كند؟ و يا با كرونا از دنيا برود؟ لحظه شهادت سيد،‌ لحظه رفتنش بود و با شهادت رفت. نبايد اين‌قدر بگوئيم حيف شد. قرار بوده درختي بهترين و شيرين‌ترين و گواراترين ميوه را بدهد كه داده. ما بايد نسبت به نعمتي كه خدا داده شاكر و قانع باشيم. تأثير شهادت سيد هم كم از حياتش نيست. سيد بحر بسيار وسيعي بود و خدماتش بسيار ارزنده بوده و ادامه خواهد داشت.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۲۶:۲۴ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

بررسي ويژگي‌هاي منحصر بفرد مجاهد نستوه، شهيد سيدحسن نصرالله/ سيدحسن شاگرد اول مكتب ولايت بود

سيد اشبه‌الناس به حضرت امام و حضرت آقا بود. صفات امام و آقا را كه بر مي‌شمارم و برشناختي كه از سيد در ظرف اين 40 سال بدست آورده‌ام، تطبيق مي‌دهم، بيشترين هماهنگي و سنخيت را مي‌بينم. به تعبيري، سيد شاگ


به گزارش مشرق، از قديمي‌ترين دوستان «سيد» در ايران است. دوستي‌اي كه از اويل دهه ۶۰ حول محور حضرت امام خميني پا گرفت.

حجت‌الاسلام والمسلمين محمد حسن رحيميان كه آن روزها از مسئولين دفتر حضرت امام بود، به سبب انس و همدلي كه با اعضاي حزب‌الله داشت، عملاً واسطه پيگيري امور مرتبط با آنها و رهبر كبير انقلاب نيز بود. بعد از رحلت امام اين ارتباط و موانست ادامه يافت و روز به روز عميق‌تر شد.

ايشان در گفت و شنود پيش‌رو، از بيش از چهار دهه رفاقت و صميميت با شهيد سيد حسن نصرالله مي‌گويد. با اين‌همه كلامش بيشتر تحليلي است تا صرفاً روايي. او پيش و بيش از هرچيز تاكيد مي‌ورزد، كه سيد از دريچه اصل اساسي «ولايت فقيه» به همه‌ امور مي‌نگريست و الباقي قضايا، فرع بر اين مهم است.

سيد حسن نصرالله اشبه‌الناس به حضرت امام و حضرت آقا بود

*من ترجيح مي‌دهم مصاحبه را با يك سئوال عاطفي شروع كنم. با اين مقدمه كه چندماه از شهادت «سيد مقاومت» گذشته و شما به واسطه چهار دهه رفاقت با ايشان، يكي از چهره‌هاي داغدار شهادت ايشان هستيد. در اين چند ماه وقتي به اين بزرگوار فكر مي‌كنيد، قبل از هر نكته، چه موضوعي به خاطرتان مي‌آيد؟ بالاخره يك دوستي 40 و چند ساله، با اين رويداد تلخ به پايان رسيد! چه احساسي پيدا مي‌كنيد و چه چيزي به ذهنتان مي‌آيد؟

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. بنده تا اين لحظه، هنوز از اعماق قلبم، نتوانسته‌ام شهادت و فقدان «سيد» را باور كنم! اصلاً به مخيله‌ام خطور نمي‌كرد كه سيد در اوج شكوفائي برود. من هنوز باور نكرده‌ام كه چنين حادثه‌اي اتفاق افتاده و ما آن بزرگوار را در اين دنيا از دست داده‌ايم. سيد جامع ويژگي‌ها و صفات نيكو بود. سرشتي پاك و مطهر و بهشتي داشت. در تدبير امور مقاومت هنرمندي بي‌نظير بود و همتي بلند داشت و دل‌هاي پاك را مي‌ربود. چهره‌هاي درخشاني چون صفي‌الدين و شيخ نبيل و... كه در جاي خود اسطوره‌هايي از مجاهدت و مقاومت و فضيلت بودند و معرفي و توصيف هر يك از آنها فرصت جداگانه‌اي را مي‌طلبد را همچون آهنربا بسوي جان و روح خود جذب كرده بود.

بعد از مصيبت رحلت امام، حقيقتاً تلخ‌ترين مصيبت براي من شهادت سيد است. بعد از رحلت حضرت امام و اشكي كه در ماتمِ ايشان ريختم، در ظرف اين سي و چند سال، شهادت سيد تنها موردي است كه شبيه رحلت حضرت امام قلب مرا شكست. يعني من حتي براي والدين عزيزم و براي خيلي از بزرگاني كه ظرف اين مدت از دست داديم، مي‌توانستم خودم را نگاه دارم و گريه نكنم،‌ اما فقدان سيد، شبيه رحلت حضرت امام، خيلي براي همه ما سخت بود.

چون فارغ از رفاقت و انس ديرينه با ايشان، سيد اشبه‌الناس به حضرت امام و حضرت آقا بود و ويژگي‌هاي اين دو بزرگوار را داشت. هر چه فكر مي‌كنم، شبيه‌تر از سيد به امام و رهبر معظم انقلاب را در ذهنم نمي‌يابم؛ از جهات مختلف. آن معنويت، اخلاص، شجاعت، شهامت، درايت، صلابت و تيزهوشي و روح حماسي و در عين‌حال عطوفت و مهرباني و تواضع در برابر دوستان و مومنان. مصداق بارزي بود از «أَشدّاءُ عَلَي الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم».

صفات امام و آقا را كه بر مي‌شمارم و برشناختي كه از سيد در ظرف اين 40 سال بدست آورده‌ام، تطبيق مي‌دهم، بيشترين هماهنگي و سنخيت را مي‌بينم.به تعبيري، سيد شاگرد اول مكتب ولايت بود. لذا فقدان ايشان را مصيبتي بسيار سنگين براي جهان اسلام مي‌دانم.

تاثير شگفت‌انگيز پيروزي انقلاب اسلامي بر تغيير فضاي لبنان و پيدايش «حزب‌الله»

*اگر بخواهيم درباره سيد سخن بگوئيم، به دو سه مقدمه نياز است. طبعاً يكي از آنها، علل اهميت جايگاه لبنان و چهره‌هاي غيور لبناني، بين ياران امام خميني و انقلاب اسلامي است. كشورهاي اسلامي، متعدد و متنوع هستند. خود عراق كه حضرت امام، 13 سال در آن به سر بُرد و مراقد ائمه بزرگ ما در آنجا هستند. از ميان اين‌همه كشورهاي اسلامي چه شد كه لبنان اينچنين پيام انقلاب اسلامي را گرفت؟

سئوال مهمي است. در اواخر دهه 40 به اتفاق جناب آقاي ناصري -كه الان امام جمعه يزد هستند- از نجف اشرف براي اولين‌بار به لبنان رفتيم. در آن مقطع لبناني را مشاهده كرديم، كه اثر چنداني از مظاهر اسلام و مسلماني، چه رسد به تشيع، در آن به چشم نمي‌خورد! چه در بعلبك چه در مناطق ديگر لبنان. يك تصوير از لبنان را در آن‌زمان مشاهده كرديم. در ادامه و در مقطعي ديگر، لبناني را شاهد بوديم كه پس از رحلت آيت‌الله حكيم، در تقليد از حضرت امام از ساير كشورهاي شيعه عقب ماند! در آن مقطع زماني، با توجه به جايگاه و درخشش امام خميني در نجف، علاوه بر ايران، عمده كشورهاي شيعه‌نشين، يعني بخش عمده‌اي از شيعيان در افغانستان، پاكستان، هند، كشمير و بعضي از مناطق ديگر، مقلد حضرت امام شدند. شايد تنها جائي كه در اين عرصه عقب ماند، لبنان بود كه شيعيان آن با راهنمائي جناب آقاي سيدموسي‌ صدر، عمدتاً مقلد آيت‌الله خوئي شدند و در آن مقطع با امام پيوندي پيدا نكردند. اگر پيوندي هم بود، بسيار محدود بود. پس تا اين مرحله، لبنان در نسبت با امام و انقلاب اسلامي، از بسياري از مناطق ديگر شيعه‌نشين، متأخر و عقب‌تر بود. جناب آقاي سيدعيسي طباطبائي، كه در دوراني با هم در نجف بوديم و بعد به لبنان مهاجرت كرد، از وضعيت لبنان و عدم همراهي و احياناً كارشكني‌هائي كه در برابر فعاليت طرفداران امام خميني در آنجا مي‌شد داستان‌هاي مفصلي داشت. اينگونه روايات را، بايد از زبانِ خود آقاي طباطبائي شنيد، گرچه ايشان هم چه بسا براي بيان عمومي آنچه مي‌دانند، ملاحظاتي داشته باشند!

اما نكته‌اي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، باعث شگفتي فوق‌العاده شد، اين بود كه همين لبناني كه شيعيان آن ديرتر از همه مقلد حضرت امام شدند، همين لبناني كه فضاي عمومي حاكم بر آن، يك فضاي عمدتاً غربي و دور از مظاهر اسلام و تشيع بود، شاهد پيدايش شيعيان ناب انقلابي و پديده‌اي به نام «حزب‌الله» شد. لبنان با آن خصوصيات و پيشينه، حالا شاهد سربرآوردن چنين گروهي بود. جرياني كه ظرف مدتي كوتاه، پرچمدار مقاومت شد و معجزه‌آسا، شگفتي‌ها آفريد. اين پديده، براي همه عجيب بود و نگاه‌ها و دل‌ها را به‌شدت جذب لبنان و حزب‌الله كرد. مثلاً بعلبكي كه چند سال قبل در آن اثري از اسلام و تشيع نديديم، به نقطه‌اي رسيد كه فلان نشريه غربي روي جلدش تيتر زد: "بعلبك الجمهوريه الاسلاميه الايرانيه"، يعني كانه بعلبك به پايگاهي براي مقاومت و خط امام تبديل شده است.

عشق آتشين و باور عميق رهبران و اعضاي حزب‌الله لبنان به شخصيت و انديشه حضرت امام خميني و در ادامه به حضرت آيت‌الله خامنه‌اي و پيوند مستحكم آنها با ايشان، ابعاد وسيعي داشت. و البته به واسطه سال‌ها حضورم در خدمت حضرت امام، از نزديك شاهد رابطه و علقه امام با حزب‌الله و تك‌تك رهبران آن و عنايت‌هائي كه به آنها داشتند، بودم كه خود داستان مفصل و جداگانه‌اي دارد.

و همينجا بايد از شهيد بزرگوار آيت‌الله سيد محمدباقر صدر ياد كنيم. همان عالم برجسته و مجتهد كم‌نظيري كه در حوزه نجف اشرف، بيش و پيش از ساير همسلكان خود، عظمت شخصيت وانديشه امام خميني را شناخت و به انحاي مختلف در پيام‌ها و بيانات روشنگر، عميق‌ترين توصيف‌ها را از امام خميني بيان كرد. ايشان صراحتاً شاگردان خود را به حركت در مسير امام خميني و ذوب شدن در شخصيت الهي حضرت امام دعوت كرد و چه بسا بدينگونه بود كه بسياري از طلاب جوان آن‌ دوران نجف اشرف مانند شهيد سيدعباس موسوي و شهيد سيدحسن نصرالله و....به شايستگي، ملجا و مرجع اصلي خود را در امام خميني يافتند، تا سرآغازي باشد براي شكل‌گيري و تولد حزب‌الله.

*خود شما با آيت الله شهيد محمدباقر صدر هم از نزديك آشنايي داشتيد؟

بله. در دوران تبعيد امام به نجف اشرف كه به عشق ايشان و بهره‌گيري از فيوضات علوي به نجف مهاجرت كرده بودم، افتخار شاگردي مرحوم آيت‌الله شهيد سيد محمدباقر صدر در اصول فقه را هم داشتم. در عين‌حال سال‌ها رابطه صميمانه‌اي نيز با ايشان داشتيم. تا آنجا كه اين عالم وارسته بزرگورانه دعوت حقير را كه آن‌زمان طلبه‌اي نوجوان بودم و درحجره مدرسه سيدثاني سكونت داشتم، براي ناهار پذيرفت و هيچگاه بزرگواري ايشان را در ستايش غذاي ساده‌اي كه درحجره پخته بودم فراموش نمي‌كنم.

 

اعتقاد راسخ به ولايت فقيه و مقاومت، اصلي‌ترين ويژگي حزب‌الله

* با توجه به تكثر و تنوع گروها و جريانات گوناگون در فضاي لبنان، ويژگي اصلي‌÷اي كه حزب‌الله را از سايرين متمايز مي‌كرد، چه بود؟

ويژگي اصلي حزب‌الله كه آن را از ديگر گروه‌ها متمايز مي‌كرد، اعتقاد راسخ نسبت به مسئله ولايت فقيه و مقاومت تمام قد در برابر صيهونيست‌ها و آمريكا و غرب بود. حزب‌الله صددرصد به‌عنوان مولود تفكر حضرت امام خميني شكل گرفت. از سوي ديگر حضرت امام هم نسبت به حزب‌الله و رهبران آن عنايت ويژه‌اي داشتند.

در توصيف حزب‌الله، در ارتباط با ولايت فقيه و حضرت امام بايد عرض كنم، كه ما يك اطاعت داريم و يك تبعيت. اطاعت در برابر امر است، اما تبعيت چيزي فراتر از اطاعت است. گاهي در مواردي اصلاً مولا فرماني صادر نمي‌كند، اما كسي كه تابع است، سعي مي‌كند آن‌گونه باشد كه مطلوب مولاي اوست. در آيات قرآن كريم نيز، اطاعت در جائي است كه امر هست. در آياتي در قرآن هم تبعيت به‌كار رفته است: «إِنَّ أَولَي ٱلنَّاس بإِبراهِيمَ لَلَّذينَ ٱتَّبَعُوهُ». گويا تبعيت فراتر از اطاعت از فرمان، پيروي برخاسته از محبت و عشق است: «اِن‌كُنتُم تُحِبُّونَ‌اللَّهَ فَاتَّبعُونِي يُحببكُمُ‌الله». تبعيت برخاسته ازمحبت است. انجام هركاري است كه محبوب دوست دارد آنچه را كه خدا و در امتداد خدا، رسول خدا و اولياء خدا و نايب امام زمان(عج) دوست دارد. گاهي پيوند با مستحبات، انسان را قوي‌تر از واجبات به خدا نزديك‌تر مي‌كند. بدون عمل به واجبات، امكان پيروي از مولا از انسان سلب مي‌شود، اما آن‌چيزي كه انسان را به اوج مي‌رساند، مستحبات است. انسان نماز نخواند به جهنم مي‌رود، اما نماز شب است كه: «وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَي أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا».

منظورم اين است كه حزب‌الله اين ويژگي را داشت، كه حتي منتظر امر امام به‌عنوان يك رهبر الهي نبود. آنها تفكر، ايده و هر آنچه را كه احساس مي‌كردند قلب و روح امام به آن تمايل دارد، با همه وجود پذيرا بودند. نه فقط اطاعت كه تبعيت مي‌كردند و تابع محض راه ولي فقيه بودند. چون اراده و خواست ولايت را منبعث از قرآن و تعاليم رسول اكرم«ص» و اهلبيت طاهرينش (عليهم‌السلام) مي‌دانستند. متقابلاً برخوردي كه حضرت امام با حزب‌الله داشت، از جهات مختلف، يك برخورد كاملاً متمايز با ديگر جريان‌ها و گروه‌ها بود.

 

تقديم وجوهات شرعي چشمگير شيعيان لبنان براي حضرت امام و رهبر معظم انقلاب

*لطفا ازجزئيات برخورد امام هم بفرمائيد، چون براي ثبت در تاريخ مهم است...

يك نمونه بارز كه الان در ذهن دارم، درباره اجازات حضرت امام در امور حسبيه بود. ايشان تقريباً براي تمام چهره‌هاي اصلي حزب‌الله، مثل شهيد سيد عباس موسوي، شهيد سيد حسن نصرالله، جناب شيخ يزبك، سيد ابراهيم امين و... اجازه امور حسبيه صادر كردند، و مفتخرم كه واسطه صدور اين اجازات هم بنده بودم. در اين اجازات قيد شده بود، كه نصف سهمين دريافتي از شيعيان لبنان در خود لبنان و در موارد مقرره شرعيه، توسط آقايان مصرف بشود و نصفِ ديگر را خدمت امام بفرستند. در اينجا چند اتفاق جالب افتاد. امام بعد از مدتي، تمام اجازات مصرف نصف‌ سهمين را به ثلث سهمين تبديل كردند. ما خدمت امام عرض كرديم: براي لبنان با توجه به شرايط خاصي كه دارد، اجازه مي‌فرمائيد همان نصف ادامه پيدا كند؟ فرمودند: «اشكالي ندارد». و لبنان را در ارتباط با اين موضوع استثنا كردند. نكته دوم اين‌كه آن نصف دومي را هم كه آقايان خدمت امام مي‌فرستادند، هر بار بنده خدمت ايشان عرض مي‌كردم: اگر اجازه ‌فرمائيد، اين نصفي را كه آقايان از لبنان فرستاده‌اند، با توجه به شرايط خاص لبنان به آنها برگردانيم، كه در آنجا مصرف شود. مي‌فرمودند: «مانعي ندارد». بنابراين اولاً: امام اجازه مصرف نصف را براي آنها به ثلث تبديل نكردند، ثانياً نصف ديگر را كه آنها مي‌فرستادند، در طول سال‌ها مورد به مورد اجازه دادند كه ما به آنها برگردانديم. برادران حزب‌الله هم صندوق قرض الحسنه‌اي را با عنوان «صندوق بيت‌المال» تشكيل دادند و اين پول در آنجا متمركز شد و به صورت يك حسنه جاريه درآمد و به‌جاي اينكه يك‌بار مصرف شود، در طول اين مدت و تا الان با تدبيري كه حزب‌الله انديشيد و البته عنايت خاصي كه امام به اين گروه داشتند، هزاران مشكل را حل و گره‌هاي بسياري را باز كرده است.

لبناني‌ها شيعيان مخلص و پا به‌ركابي بودند، كه نه فقط در عرصه مقاومت، بلكه در ساير عرصه‌هاي اجتماعي، فرهنگي و امور خيريه نيز پيشگام و فعال شده بودند. تصور كنيد كه در زماني احياناً از ايران براي امور ديني به لبنان پول مي‌رفت، ولي حالا خود مردم لبنان وجوهات شرعي خود را براي امام مي‌فرستادند و امام هم كل خمس را به لبنان برمي‌گرداندند كه آن‌همه بركات بر آن مترتب مي‌شد.

باز هم نكته قابل‌توجه اين است كه برخي تصور مي‌كنند ما در لبنان بسيار هزينه كرده‌ايم و القا مي‌كنند بخشي از لبناني‌ها با پولي كه از ايران مي‌رود زندگي مي‌كنند! در حالي كه اصلاً اين‌طور نيست. لبناني‌ها و مخصوصاً شيعيان آن، از فعال‌ترين مردم منطقه در عرصه‌هاي مختلف، چه در داخل و چه در خارج از لبنان هستند. لبنانِ پنج ميليوني، حدودا ده ميليون مهاجر در خارج از لبنان دارد و بخش مهمي از لبناني‌ها در كشورهاي مختلف دنيا، تجار برجسته و افراد معتبري در عرصه مسائل اقتصادي هستند. وجوهاتي كه لبناني‌ها براي حضرت امام مي‌فرستادند و اكنون براي مقام معظم رهبري مي‌فرستند، بسيار چشمگير است. اين لبناني‌هايي كه براي مرجع تقليدشان وجوه شرعي مي‌فرستند، فراتر از خمس و وجوه واجب، انفاقات مستحب هم زياد دارند. مثلاً در همان روزهاي اولي كه مسئله كرونا در ايران فراگير شد، يك تاجر لبناني بيش از 11 ميليارد تومان براي مقام معظم رهبري فرستاد تا براي مبارزه با كرونا در ايران هزينه شود.

 

عنايت ويژه و استثنائي حضرت امام خميني به اعضاي حزب‌الله

*جنابعالي خاطراتي هم از حساسيت امام‌خميني درباره افرادي كه در لبنان با حزب‌الله زاويه داشتند، داريد. هم اينك شنيدن آن براي ما مغتنم است.

حضرت امام در جهات مختلف از حزب‌الله حمايت مي‌كردند. مثلاً به ياد دارم شخصيت بزرگي در لبنان، از امام درخواست اجازه براي امور حسبيه كرده بود. مراحل كار طي شد و اجازه مكتوب خدمت امام ارائه شد، تا امضا كنند. امام قلم را از جعبه چوبي كنار دستشان برداشتند كه امضا كنند، بنده خدمتشان عرض كردم: «آقا! اين آقا با حزب‌الله، همراه نيست!» يا تعبيري شبيه به اين. با گفتن اين جمله امام قلم را سر جاي خودش گذاشتند و قضيه منتفي شد! يعني براي امام، مسئله حزب‌الله و تقويت و حمايت از آن، حتي در تأييدها و عدم تأييدها يك اصل بود.

خاطرم هست يك زماني در جلسه‌اي كه با شهيد سيدحسن نصرالله داشتيم، صحبت از ديدگاه‌هاي حضرت امام درباره حزب‌الله شد. عرض كردم: تعبير دقيق امام درباره حزب‌الله را مي‌توان در پيام به حجاج بيت‌الله‌الحرام در مرداد 1366 مشاهده كرد كه از رزمندگان حزب‌الله به عنوان حجت الهي بر علماي جهان اسلام ياد مي‌كنند. اين تعبير بسيار بلندي بود كه امام براي آنها بكار برده‌اند. من خدمت سيد عرض كردم كه امام در طول فرآيند نهضت و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، هرگز از هيچيك از جريانات گوناگوني كه وجود داشتند، به شكل مطلق حمايت نكردند و هيچ گروهي را به‌عنوان يك شاخصِ حق، و حجت معرفي نفرمودند. از اين مساله نكته ديگري هم قابل برداشت است، ‌كه حضرت امام با آن نگاه ملكوتي‌اش، اطمينان دارد كه حزب‌الله ان‌شاءالله تا پايان، در خط مستقيم اسلام ناب محمدي باقي خواهد ماند. اگر امام نسبت به آينده حزب‌الله اطمينان نداشتند، مطمئناً تعبير «حجت» را درباره آنها به كار نمي‌بردند.

اشاره به اين تعبير امام و برداشت ضمني ثبات حزب‌الله در صراط مستقيم از كلام امام، براي سيد خيلي جالب و شوق‌آفرين بود. امروز هم با گذشت حدود 40 سال از آن ايام و تداوم حضور حزب‌الله در صراط مستقيم اسلام ناب محمدي«ص» و خط ولايت، نشان داد كه اين تعبير امام درباره حزب‌الله چقدر دقيق بوده است. به هرحال و با توجه به آنچه كه عرض كردم، به جرأت مي‌توان گفت: حمايت حضرت امام از حزب‌الله كاملاً همه جانبه بود.

يك نمونه ديگر از مصاديق الطاف امام به حزب‌الله را كه خودم هم از ياد برده بودم و مرحوم شهيد شيخ نبيل قاووق چند سال پيش، آن ‌را يادآوري كرد عرض كنم. شيخ نبيل گفت: ما در مقطعي با تعدادي از اعضاي حزب‌الله، براي برنامه‌اي به ايران آمده بوديم. روزي كه قرار بود فرداي آن برگرديم لبنان، برنامه ملاقات با حضرت امام در حسينيه جماران برقرار بود و ما هم كارت ملاقات‌ گرفتيم. اما آن ‌روز در ترافيك گير كرديم و موقعي رسيديم، كه ملاقات تمام شده بود و امام به داخل منزل رفته بودند. دلشكسته و ناراحت، پيش شما آمديم. چون فردا هم قرار بود به لبنان برگرديم و چه بسا بعضي از بچه‌ها هم ممكن بود، ديگر توفيق آمدن به ايران و زيارت امام را پيدا نكنند و احياناً به شهادت برسند، بسيار متأثر و مغموم بودند. هميشه برنامه ملاقات در حسينيه، آخرين برنامه روزانه امام بود و بعد كه ايشان به اندروني برمي‌گشتند، ديگر كسي به ايشان دسترسي نداشت و ملاقات‌ها، معمولاً قبل از حسينيه برگزار مي‌شد. شيخ نبيل گفت: شما به داخل رفتيد و برگشتيد و اتفاق عجيبي افتاد! خبر داديد كه امام مجدداً به ايوان منزل برگشتند و نشسته‌اند! بعد ما تك‌تك از نزديك امام را زيارت كرديم و دست ايشان را بوسيديم.

آن دلشكستگي و اشكي كه اين عناصر پاكباخته ريختند، كه چرا به ملاقات در حسينيه جماران نرسيدند و نتوانستند امام را در بالكن حسينيه زيارت كنند، و از آن‌طرف علاقه‌اي كه امام به اين جوانان داشتند، موجب شد كه برخلاف روال معمول برگردند و با آنان به‌طور اختصاصي ديدار كنند. من غير از اين مورد، مورد ديگري را به خاطر نمي‌آورم كه امام به اندروني رفته و مجدداً برگشته باشند و در ايوانِ بيروني، افراد به ديدار ايشان بروند. اين‌هم يكي از استثناهاي ويژه امام، براي اعضاي حزب‌الله بود.

 

پذيرايي درخشاني كه از رهبران حزب‌الله در منزل صورت گرفت!

*سئوالات پيشين، همه مقدماتي لازم، خصوصاً براي اطلاع جوانان و علاقه‌مندان به حزب‌الله بود. از اينجا به بعد، وارد موضوع اصلي گفت‌وگو مي‌شويم. از نخستين خاطراتي كه با شهيد داشتيد، به مواردي اشاره مي‌فرماييد؟

حضور بنده به‌عنوان كمترين خدمتگزار در دفتر حضرت امام زمينه‌اي شد كه از همان ماه‌هاي نخست شكل گيري حزب‌الله و رفت و آمد رهبران آن به محضر حضرت امام، طبعاً پيوند و دوستي نزديكي هم بين ما و مجموعه اين عزيزان برقرار شود. به گونه‌اي كه بنده پيگير عمده كارها و مسائلي بودم، كه مربوط به حضرت امام و اين دوستان بود. اعضاي محوري حزب‌الله به خصوص شهيدان سيدعباس موسوي، سيدحسن نصرالله، عماد مغنيه، سيدهاشم صفي‌الدين، شيخ نبيل قاووق و... در هر سفري كه به تهران مي‌آمدند، ديدار با حضرت امام چه بصورت ملاقات عمومي چه بصورت ديدار از نزديك و دست بوسي، در رأس خواسته‌هايشان بود كه غالباً هم از طريق حقير انجام مي‌گرفت. معمولاً بعد از اين ديدارها كه ما بين ساعت 8:30 تا 10:30 برحسب مورد انجام مي‌شد، دوستان به اتاق ما در دفتر مي‌آمدند و ساعت‌ها در خدمتشان بوديم و مصاحبت داشتيم و بعضاً براي ادامه گفتگوها به اتفاق، به منزلمان در مجاورت بيت امام مي‌رفتيم و تا ديروقت درباره مسائل مختلف گفتگو مي‌كرديم. مكرر پيش آمد، كه سيد هم مي‌آمد و به اتفاق به منزل مي‌رفتيم.

يك موردي كه اكنون مشخصاً به خاطر دارم و شيرين هم هست، اين است كه در اوايل دهه 60 چند نفر از افراد فوق‌الذكر، يك‌شب به منزل ما آمدند و ماندند. اتفاقاً آن‌شب باران شديدي هم مي‌باريد. از سقف منزل هم آب چكه مي‌كرد و تا صبح سطل و كاسه در دست ما و مهمان‌ها بود، تا آب‌ باران را جمع كنيم و بيرون بريزيم كه آب باران اتاق را برندارد. چنين پذيرائي درخشاني هم از آنها كرديم!

خاطره ديگر اينكه روزي سيد بعد از ديدار امام به دفتر ما آمد در اثناء صحبت از ايشان خواستم تا با مجله «پاسدار اسلام» مصاحبه‌اي داشته باشد. سيد گفت: سئوالات را بدهيد من پاسخ ها را مي‌نويسم. از آنجا كه ما تجربه داشتيم كه معمولاً وقتي آقايان نيم‌ساعت صحبت مي‌كنند، پنج شش صفحه مطلب از آن درمي‌آيد، ولي وقتي مي‌نويسند، نيم صفحه مجله هم نمي‌شود، بر شفاهي بودن مصاحبه تاكيد كردم. ايشان گفت: من هر چه را كه بخواهم بگويم، عيناً مي‌نويسم. براي من خيلي عجيب بود. ايشان همانجا نشست و يازده صفحه A4 مطلب نوشت، بدون اينكه حتي يك خط خوردگي داشته باشد! موضوع مصاحبه هم وضعيت لبنان و حزب‌الله بود، كه آن را ترجمه و در «پاسدار اسلام» چاپ كرديم.

 

پيام رمزي حاج‌قاسم سليماني براي ديدار!

*رابطه جنابعالي با شهيد سيد حسن نصرالله، بسيار صميمي و عاطفي بود. تا جايي كه ايشان كه در ايران هر سخني را به هركس نمي‌گفت، با آسودگي خيال حرف دلش را با شما در ميان مي‌گذاشت و درباره بسياري از موارد نيز، با شما مشورت مي‌كرد. به‌نظر شما، علت اين صميميت همواره رو به ازدياد چه بود؟

مي‌توان گفت حلقه وصل و عامل ارتباط ما، حضرت امام بود. در طول مدتي كه ايشان به ملاقات امام مي‌آمدند و در ارتباط با مسائلي كه با امام داشتند، طبعاً با بنده هم در تماس بودند يا اساساً اين امور از طريق حقير انجام مي‌گرفت. اما ادامه ارتباط‌مان پس از رحلت امام و در دوران خدمتگزاري بنده در بنياد شهيد بود. در بنياد شهيد آشنائي و رفاقتي كه در زمان امام شكل گرفته بود، با سفرهاي مكرري كه به لبنان داشتم، قوام و عمق بيشتري پيدا كرد. ايشان هم در هر سفري كه به ايران مي‌آمد، حتماً يكي دو جلسه در بنياد شهيد يا در منزل در خدمتشان بوديم و در جلسات طولاني و چندين ساعته درباره مسائل مختلف با هم گفت‌وگو داشتيم. حتي در سفرهايي كه بنا بر ملاحظاتي، ايشان بصورت غيررسمي و اعلام نشده به ايران مي‌آمدند، بعضا شهيد حاج قاسم سليماني تماس مي‌گرفت و براي اينكه در تلفن خيلي موضوع آشكار نباشد، بصورت سربسته مي‌گفت: «رفيقتان آمده و مي‌خواهد شما را ببيند».

در يكي از سفرهاي غير رسمي سيد به ايران، فرصت‌شان بسيار كم بود و مي‌‎خواستند قبل از بازگشت به لبنان به مشهد هم بروند. با حقير تماس گرفتند و بعد از ظهر با هم به مشهد رفتيم و آخرشب برگشتيم. هم باهم حرم امام رضا(ع) را زيارت كرديم و هم توانستيم از فرصت طي مسير براي صحبت‌هايمان استفاده كنيم.

 

تقبل تكفل فرزندان شهداي لبنان توسط خيرين لبناني

*همانطور كه اشاره كرديد، بخش مهمي از سفرهاي شما به لبنان و ديدارهايتان با شهيد سيد حسن نصرالله در بيروت، در دوره رياست شما در بنياد شهيد روي داد. از برنامه‌ها و دستاوردهاي اين سفرها بفرمائيد؟

همانطور كه عرض كردم هرگاه به لبنان مي‌رفتم، بدون استثناء يكي از برنامه‌هاي اصلي و ثابتم ملاقات با سيد بود، آن‌هم بدون سقف زماني! مثلاً مغرب كه مي‌رفتم، تا شام و تا دير وقت، جلسات‌مان طول مي‌كشيد. طبعاً مسائل مربوط به حزب‌الله و مقاومت و لبنان از آن‌سو و مسائل ايران از اين‌ سو و گفتگو درباره خاطرات امام و رهبر معظم انقلاب، اين ارتباط را نزديك‌تر كرد. در آن مقاطع در ارتباط با بنياد شهيد هم، ايشان با ما نهايت همكاري و پشتيباني بسيار صميمانه‌ و مخلصانه‌اي داشتند. هيچ‌وقت اين جمله جناب سيدحسن نصرالله از يادم نمي‌رود. مي‌فرمود: «اگر بنياد شهيد به دستور حضرت امام در لبنان تشكيل نمي‌شد، حزب‌الله به اين موفقيت‌ها دست نمي‌يافت، چون وقتي كه جوان لبناني براي عمليات استشهادي يا جنگ عليه صهيونيست‌ها مي‌رود، مطمئن است كه اگر شهيد شود، خانواده‌اش دچار مشكل نمي‌شود و عزتمندانه به زندگي ادامه خواهد داد...». لذا سيد همواره نسبت به جمهوري اسلامي، بنياد شهيد و كاري كه بنياد براي شهداي لبنان انجام مي‌داد، قدردان بود. شهدائي كه هر يك مجاهدان و مومناني ناب و سرآمد بودند و به دست سرسخت‌ترين دشمنان بشريت به شهادت مي‌رسيدند.

اما همين‌جا بايد تاكيد كنم كه گمان نكنيد كل هزينه بنياد شهيد لبنان را، بنياد شهيد ايران تامين مي‌كرد. بيش از آنچه كه بنياد شهيد براي خانواده‌ها در آنجا هزينه مي‌كرد، خود لبناني‌ها تشكلي را تحت عنوان «طرح تكفل فرزندان شهدا»، ايجاد كرده بودند و سالانه رقمي بسيار فراتر از آنچه جمهوري اسلامي هديه مي‌كرد، خودشان براي كفالت و صيانت از فرزندان شهدا هزينه مي‌كردند و مخارج دوران تحصيل تا دانشگاه و فارغ‌التحصيلي و ازدواج و مسكن و اشتغالشان را مي‌پرداختند و آنها را تحت پوشش قرار مي‌دادند.

يكي ديگر از بركات اين ارتباط نزديك و صميمانه دوطرفه، تاسيس و شكل‌گيري شبكه تلويزيوني «المنار» در لبنان بود.

نحوه شكل‌گيري و تاسيس شبكۀ تلويزيوني «المنار»

*همين شبكه المنار معروف كه امروز از اصلي‌ترين رسانه‌هاي جبهه مقاومت است را مي‌فرمائيد؟

بله، در همان نيمه دوم دهه 60 در زمان حيات حضرت امام، روزي چند نفر از دوستان شوراي حزب‌الله بعد از ملاقات امام نزد ما آمدند. در آن جلسه صحبت شبكه‌هاي تلويزيوني در لبنان شد. گفتند: بيش از 40 شبكه تلويزيوني در لبنان فعاليت مي‌كنند. پرسيدم چه تعداد از اين شبكه‌ها متعلق به شيعيان است؟ گفتند: هيـچ! آن‌روز از اين موضوع خيلي متعجب و البته نگران شدم و جرقه‌اي در ذهنم زده شد. البته آن‌زمان در ايران هم فقط 2 شبكه تلويزيوني داشتيم كه آنها هم بصورت شبانه روزي برنامه نداشتند. بعد از ارتحال امام كه بنده توفيق خدمتگزاري در بنيادشهيد را پيدا كردم و براي سركشي به بنياد شهيد لبنان مكرراً به آن كشور سفر داشتم، آن مساله بيشتر ذهنم را مشغول كرد تا سرانجام بودجه اوليه‌اي براي تاسيس يك شبكه تلويزيوني فراهم كردم و به اندازه همان مبلغ هم از رياست جمهور ي وقت كمك گرفتم و با همت جناب آقاي سيدعيسي طباطبايي مسئول وقت بنيادشهيد لبنان، شبكه المنار تاسيس و راه اندازي شد. مركز اوليه آن هم در طبقه زير زمين يك برج مسكوني بود و آنتن فرستنده آن، روي منار مسجد رسول اعظم بيروت كه در مجاورت بيمارستان رسول اعظم«ص» كه وابسته به بنيادشهيد بود، بنا شده بود، نصب شد. و به همين مناسبت كه آنتن آن روي منار مسجد رسول اعظم بود، به نام «المنار» نام‌گذاري شد. آن‌زمان هنوز جنگ‌هاي داخلي لبنان ادامه داشت و خاطرم هست يك‌بار منار مسجد هم مورد حمله توپخانه‌اي دشمن قرار گرفت. اما بالاخره براي اولين‌بار يك شبكه تلويزيوني شيعي در حد پوشش بيروت راه اندازي شد. در همان دورۀ دبيركلي شهيد سيدعباس موسوي با آورده حزب‌الله، بنياد شهيد و حزب‌الله در مالكيت شبكه المنار بصورت 50-50 شريك شدند. چندي بعد در سفري كه به لبنان داشتم، به اين جمعبندي رسيديم كه بهتر است كل سهم بنياد شهيد هم، به حزب‌الله واگذار شود و كلاً مديريت اين رسانه را به حزب‌الله منتقل كرديم. آقاي شيخ حسن حمادي كه الآن هم جزو شخصيت‌هاي فعال و برجسته حزب‌الله است، آن‌زمان، از ناحيه ما مديريت «المنار» را برعهده داشت. به تدريج كار شبكه تلوزيوني المنار در دوره دبيركلي شهيد سيدحسن نصرالله، گسترش يافت و نهايتاً ماهواره‌اي شد. نقشي كه بعدها «المنار» تا به امروز و به‌طور ويژه در جنگ 33 روزه و در جنگ اخير ايفا كرد، بسيار مهم و تعيين كننده بود و به حمدالله اين شبكه توانسته تا حد زيادي نياز رسانه‌اي جبهه مقاومت و حزب‌الله را پر كند.

ولايت فقيه و انقلاب اسلامي؛ خط قرمز حزب‌الله

*به گفت‌وگوهاي خصوصي خود با شهيد نصرالله، درباره مسائل گوناگون از جمله شرايط داخلي ايران اشاره كرديد. ايشان در مورد اخير، بر چه موضوعاتي حساسيت بيشتري نشان مي‌دادند؟

در اين ‌باره، از بيان جزئيات معذورم، اما في‌الجمله عرض مي‌كنم كه شهيد سيدحسن نصرالله و بقيه عزيزان حزب‌الله، تمام عشق و اعتقادشان معطوف به اصل ولايت فقيه بود، چه در زمان حيات حضرت امام و چه در دوره زعامت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، مهم‌ترين مسئله‌اي بود كه روي آن حساسيت داشتند و حب و بغض و گرايشات‌شان در قبال افراد و گروه‌ها و جريانات از آن نشات مي‌گرفت. آنها فكر و عمل خود را، بر اين مدار تنظيم مي‌كردند. يعني ملاك و معيار نوع مواجهه ايشان با افراد و جريانات گوناگون، نوع نگرش و مناسبات و مواضع آنها در قبال ولايت بود.

سيد بر اساس اعتقاد راسخ به اسلام ناب، به همانقدر كه نسبت به مستكبران و جنايتكاران عليه بشريت تبري و تقابل داشت، خود را ياور و مدافع مظلومان و همه جريانهاي مقاومت و در راس همه آنها، جمهوري اسلامي ايران به عنوان پايگاه انقلاب اسلامي و خاستگاه مقاومت مي‌دانست. به همين دليل عندالاقتضا و به هرنحوي كه مي‌توانست در اين عرصه از هيچ موضع‌گيري و اقدامي دريغ نداشت. سيد همانطور كه ديديم جان گرانقدر خود را بر سر دفاع از مردم غزه گذاشت، از بذل جان براي دفاع از انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي ايران در برابر دشمنان هيچ ابايي نداشت. او همواره در تمام فراز و فرودها، نسبت به مسايل مرتبط با جمهوري اسلامي ايران حساس بود چرا كه اينجا را ستون خيمه انقلاب اسلامي و پرچمدار اسلام ناب محمدي(ص) مي‌دانست.

تاثير شهادت سيدعباس موسوي و شهادت فرزند سيدحسن در جهش محبوبيت حزب‌الله

*جنابعالي با شهيد سيد عباس موسوي هم دوست بوديد و روابطي صميمي داشتيد. از ايشان هم برايمان بگوييد. آن شهيد گرانقدر چه ويژگيها و شخصيتي داشتند؟

ايشان بسيار شخصيت زلال و متيني داشت، با معنويت و با اخلاص، شجاع و بسيار وارسته و متواضع بود.

شهيد سيدعباس نقش اساسي در شكل‌گيري و تثبيت حزب‌الله و تقويت پيوند شيعيان لبنان با ولايت فقيه و مقاومت اسلامي و جان گرفتن مبارزه عليه اسرائيل و آمريكا در لبنان داشت. هرچند دوران آشنايي ما و دبيركلي شهيد بزرگوار سيدعباس موسوي در حزب‌الله طولاني نبود، اما در همين مدت كوتاه، معنويت و محبت و لطافت روح او، به اندازه يك عمر، جان و دل ما را مجذوب خود كرد.

همانطور كه عرض كردم آغاز ارتباط ما با ايشان و سيد حسن و ساير دوستان شوراي مركزي حزب‌الله از اويل دهه 60 و حول محور عشق به حضرت امام شكل گرفت و با هم انس داشتيم. اما بعدها در دوره مسئوليت بنده در بنياد شهيد، علاوه بر اين انس و مصاحبت، همكاري‌ها هم به روابط ما افزوده شد و شهيد سيد عباس موسوي و بعدها شهيد سيدحسن واقعاً حداكثر همراهي و مساعدت را در جهات مختلف داشتند. مثلاً بيمارستان رسول اعظم«ص» بيروت كه بنياد در آنجا ساخت، در ابتدا بسيار محدود و با امكاناتي كم بود، ولي در دوره دبيركلي شهيد سيدعباس موسوي با همكاري برادران لبناني فاز به فاز توسعه پيدا كرد و بخش‌هاي جديد به ‌تدريج به آن اضافه شد كه به اتفاق شهيد سيد عباس آن را افتتاح كرديم و بيمارستان گسترش بيشتري پيدا كرد.

شهيد سيدحسن نصرالله خود را شاگرد شهيد سيدعباس موسوي مي‌دانست و خيلي هم به ايشان ارادت و علاقه داشت. به نظر من بُعد معنوي سيدعباس در شكل‌گيري حزب‌الله و جايگاه حزب‌الله در قلوب مردم نقش مهمي داشت. ولي نكته مهم تأثير شهادت‌ها بود؛ يعني حزب‌الله قبل از شهادت سيدعباس با بعد از شهادت ايشان تفاوت بسيار داشت. ايشان همراه با همسر و فرزند خردسالش هنگام بازگشت از مراسم سالگرد شهيد شيخ راغب در حمله هليكوپترهاي ارتش رژيم سفاك صهيونيستي به خودرويشان به شهادت رسيدند. بخش عقب خودرو كاملاً منهدم شد و ايشان و همسر و فرزندش به شكل بسيار فجيعي به شهادت رسيدند و اين شهادت مظلومانه در رشد پايگاه حزب‌الله تأثير عجيبي در بين عموم مردم داشت.

همانطور كه بعد از دبير كل شدن سيدحسن نصرالله نيز در مرحله‌اي ديگر، فرزند نوجوان ايشان در جنگ مستقيم با نظاميان صهيونيست، به شهادت رسيد و با اين شهادت يك‌بار ديگر محبوبيت و جايگاه حزب‌الله و شخص سيدحسن نصرالله در قلوب مردم لبنان حتي در بين مسيحي‌ها و برادران اهل سنت به صورت جهشي افزايش يافت.

مي‌دانيد كه تا قبل از نهضت حضرت امام، عمدتاً گروه‌هاي ملي‌گرا يا چپ و ماركسيست و كمونيست پرچمدار جريان‌هاي مبارز عليه رژيم صهيونيستي بودند. البته اين جريان‌ها چندان نقش‌آفرين و پايدار هم نبودند و بعضاً هم كارشان به سازش يا افول منتهي شد. فرزندان بسياري از رهبران اين گروه‌ها هم، در كشورهاي اروپائي به دنبال عياشي و خوشگذراني بودند. حتي يكبار شنيديم كه در جشن عروسي فرزند رهبر يكي از اين گروه‌ها، مبلغ هنگفتي بابت مشروبات الكلي هزينه شده بود!

اما در نقطه مقابل، با پيروزي انقلاب اسلامي و فراگير شدن خط و راه امام خميني، جريانات مذهبي در خاورميانه حول محور فلسطين رشد پيدا كردند و افق جديدي در عرصه مبارزه با رژيم صهيونيستي و مقاومت گشوده شد. و اين اتفاق بي‌سابقه بود كه در يك گروه مبارز عليه اسرائيل، خود دبيركل‌ آن، همراه با همسر و فرزندش شهيد بشوند و در مرحله ديگري فرزند دبيركل بعدي، نه در يك ترور يا حادثه، بلكه در خط مقدم جنگ با دشمن به شهادت برسد.

در آن فضائي كه برخي رهبران گروه‌هاي فلسطيني يا لبناني آن‌گونه بودند، شهادت سيدعباس موسوي همراه با خانواده‌اش و سپس شهادت سيدهادي، فرزند ارشد سيدحسن نصرالله در متن مبارزه با اسرائيل علاوه بر اينكه نقش فوق‌العاده‌اي در ارتقاي محبوبيت حزب‌الله و شخص سيد حسن نصرالله داشت، نقطه عطفي در جريان مبارزه عليه رژيم صهيونيستي و در جريان نهضت‌هاي اسلامي پديد آورد و با شكل‌گيري و شكوفايي جنبش‌هاي اسلامي در متن فلسطين نيز معادلات را بالكل دگرگون كرد.

 

تاثير شخصيت ذوابعاد سيد حسن نصرالله در انتخاب او به عنوان دبيركل حزب‌الله

*بعد از شهادت سيد عباس و دبيركلي شهيد سيد حسن نصرالله، ايشان براي ايراني‌ها خيلي شناخته شده نبودند و طبعاً در لبنان شناخته شده‌تر بودند. از طرفي مي‌دانيم كه در حزب‌الله يك سازوكار شور و مشورت قوي وجود دارد؛ يعني يك گفت‌وگوي درون سازماني وجود دارد و نهايتاً روي دبيركلي شهيد سيد حسن اجماع شد. به نظر شما دليل اين امر چه بود و چه خصوصياتي در سيد وجود داشت كه به‌رغم اينكه خودش تمايلي براي دبيركلي نداشت و براي ادامه دروس حوزوي به ايران آمده بود، او را وادار به پذيرش اين مسئوليت كرد؟

بله، ايشان در مقطعي به ايران آمد و مشغول تكميل دروس حوزوي شد. اما ايشان از همان ابتدا در جايگاه‌هاي متعدد در متن حزب‌الله حضور داشت. در دوراني مسئول جنوب و در دوره‌اي مسئول اجرائي حزب‌الله بود؛ يعني به‌رغم سن كم و جوان بودنش، در هر جايگاهي كه قرار گرفت درخشيد. سيد با ويژگي‌هاي فوق العاده‌اش از جمله هوشمندي و زكاوت، ايمان، معنويت، وارستگي و اخلاق بسيار خوب و قدرت بيان، يك سير تكاملي را طي كرد. سيد واقعاً از جهات مختلف نابغه بود. بخشي از اين ويژگي‌ها ظاهر و آشكار بودند، مثلاً در سخنراني‌ها، فصاحت و بلاغت و قدرت در استدلال و بيان مطالب آن‌چنان تأثيرگذار بود كه حتي صهيونيست‌ها را تحت‌تأثير قرار مي‌داد و معروف بود كه اسرائيلي‌ها و يهودي‌ها به سخنان سيدحسن از جهت صداقت، صراحت و اتقان، بيشتر از سخنان رهبرانشان اعتماد داشتند و روي آنها حساب مي‌كردند و اين كاملاً آشكار بود، اما جنبه‌هاي غيرآشكار شخصيت سيد بسيار فوق‌العاده بودند.

يعني در ابعاد گوناگون، توانمندي‌ها و جذابيت و ويژگي‌هائي در سيد بود كه همه افرادي كه در اطرافش بودند را مجذوب مي‌كرد. گرچه سيد از نظر سني از برخي اعضاي اصلي حزب‌الله جوان‌تر بود، اما ويژگي‌هاي مختلف و شخصيت ذوابعادش، ايشان را از ديگران متمايز مي‌كرد. گرچه خود ايشان هم به لحاظ وارستگي، خودش را در ارتباط با اين قضيه نامزد و مطرح نمي‌كرد، ولي مجموعاً به اين نتيجه قطعي رسيدند كه بهترين فرد براي اين جايگاه، سيد حسن است.

 

سيد حسن نصرالله در صحنه عبادي يك عابد به تمام معنا و در مقابل دشمنان شيري غران بود

*از ويژگي‌هاي رهبري و مديريتي جناب سيدحسن هم لطفاً برايمان بفرماييد.

حزب‌الله در محدوده و فضاي خاصي كار را شروع كرد و در دهه اول عمرش جاي خود را در لبنان و منطقه تثبيت كرد و متناسب با شرايط زمان و اوضاع منطقه و جهان با سير صعودي به پيش رفت. در دوره دبير كلي سيدحسن، با توجه به ويژگي‌ها و نبوغ فوق‌العاده‌اي كه در سيد بود، طبعاً اين مسئله شكل تكاملي بيشتري پيدا كرد؛ چه در زمينه مسائل نظامي و چه در زمينه مسايل اجتماعي، فرهنگي و اعتقادي. هوشمندي و درايت او از جهات مختلف، در همه اين حوزه‌ها بي‌نظير بود. سيد نگاه بلند و جامع‌نگري داشت و با مديريت و رفتاري هوشمندانه توانست فضاي عمومي لبنان و جهان عرب را تحت تاثير قرار دهد و افكار عمومي را با مقاومت اسلامي عليه رژيم صهيونيستي همراه كند. تا آنجايي كه عليرغم دشمني‌ها و تبليغات منفي رژيم صهيونيستي و آمريكا و غرب و اذناب آنها در لبنان و منطقه، رسانه‌هاي گوناگون جهان اعم از غربي و عربي و.. ، سيد حسن را محبوبترين مرد جهان عرب، اسطوره جهان عرب و قوي‌ترين مرد خاورميانه توصيف مي‌كردند.

سيد در صحنه عبادي هم يك عابد به تمام معنا بود. در عين‌حال چنان شجاعت و شهامتي داشت كه وقتي عليه آمريكا و اسرائيل صحبت مي‌كرد، مثل شير مي‌غريد اما هنگامي كه پاي عزاداري امام حسين(ع) مي‌نشست يا خودش روضه‌ مي‌خواند، اهل بكاء بود و به‌شدت مي‌گريست. يك انسان فوق‌العاده حساس نسبت به مسائل معنوي و عبادي بود. و مثلاً در سفرهايش به ايران همواره به زيارت امام رضا(ع) حتي بعضاً با لباس مبدل، مقيد بود كه برود.

يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي ايشان اخلاص و ايمان عميق به خداوند متعال، عبوديت حق و در امتداد اين عبوديت، عشق به امام زمان «ارواحنا فداه» بود. يعني همين ويژگي‌هائي كه با شيوه تربيتي او در تك‌تك اعضاي حزب‌الله ريشه دوانده است.

بنده علاوه بر انس با ايشان، شب‌هائي را با برادران رزمنده حزب‌الله در خطوط مقدم در جنوب لبنان صبح كرده‌ام. جلساتي كه آميخته با ياد و نام حضرت وليعصر(عج) بود و از ما مي‌خواستند تا از امام راحل و مقام معظم رهبري برايشان بگوئيم. و چه اشك‌هائي كه از چشم‌هاي پاك اين انسان‌هاي مخلص و از جان‌گذشته جاري ميشد. و واقعاً اين ويژگي‌ها را دقيقاً در شخص سيدحسن هم شاهد بوديم. عشق و اخلاصش نسبت به امام زمان(عج) و ارادت و اعتقاد راسخش نسبت به ولايت فقيه و شخص امام و حضرت آقا حقيقتاً بي‌نظير بود.

جلوه‌هايي از كرامت رهبر معظم انقلاب از نگاه شهيد سيدحسن نصرالله

* همين‌جا فرصت را مغتنم مي‌شمارم تا قدري از پيوند اعتقادي و روحي جناب سيدحسن با رهبر معظم انقلاب برايمان بفرمائيد.

سيد اعتقاد فوق‌العاده‌اي به رهبر معظم انقلاب داشت و از اعماق وجودش به ايشان عشق مي‌ورزيد. ايشان با استناد به مواردي كه برايش اتفاق افتاده بود، بارها از نمادها و جلوه‌هائي از كرامت مقام معظم رهبري كه ديده بود، مطالبي برايم نقل ‌كرده است.

به ياد دارم كه سيد برايم تعريف كرد كه در همان اوايل دهه هفتاد، چندي بعد از امضاي قرارداد به اصطلاح صلح اسلو، موضوع ديدار قريب‌الوقوع اسحاق رابين نخست وزير وقت رژيم صهيونيستي و حافظ اسد رئيس جمهور وقت سوريه و امضاي قرارداد صلح بين دوطرف جدي شده بود، سيد براي رايزني در اين خصوص به ايران مي‌آيد. در جلسات متعدد و مفصل در نهادهاي ذيربط همه به اين جمع‌بندي مي‌رسند كه با توجه به پيگيري‌هاي چندين ساله آمريكا كه براي سازش انجام داده و ميلياردها دلار هم هزينه كرده، قطعاً قرارداد صلح بين حافظ اسد و اسحاق رابين بزو
برچسب: ،
ادامه مطلب

امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۲۱:۴۹ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

پزشكيان: مردم بايد در تصميمات فرهنگي مشاركت داشته باشند

رييس جمهور گفت: شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي بايد مرجعي را براي بررسي نظر مردم نسبت به برخي تصميمات تعيين كند تا بررسي شود كه آيا اكثريت مردم، برخي تصميماتي را كه در حوزه فرهنگي گرفته مي‌شود، قبول دارند يا نه!


 جلسه شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي عصر امروز سه‌شنبه به رياست مسعود پزشكيان و با حضور ديگر اعضا برگزار شد.

رئيس جمهور در اين جلسه، درباره موضوع «تأثير معدل بر نتيجه كنكور»، با اشاره به تصميم دولت چهاردهم براي اصلاح نظام آموزشي اظهار داشت: در نظام آموزشي فعلي ما از يك دانش‌آموز در مناطق محروم كه از كمترين امكانات برخوردار است، انتظار داريم با يك دانش‌آموز كه در مدارس غيرانتفاعي، با بهترين امكانات تحصيل كرده است، رقابت كند؛ اين رقابت عادلانه نيست و اين شيوه آموزش و رقابت آموزشي بايد تغيير كند.

پزشكيان با بيان اينكه بايد از تجربيات ساير كشورها در بهبود و ارتقاي كيفي نظام آموزشي استفاده كنيم، خاطرنشان كرد: گروهي را تعيين كرديم تا نظام آموزشي كشورهاي ديگر را بررسي و بهترين آنها را انتخاب كنند تا بر اساس آن براي اصلاح نظام آموزشي اقدام كنيم.

رئيس جمهور به برخي تجربه‌هاي شكست خورده در حوزه‌هاي فرهنگي اشاره كرد و اظهار داشت: وقتي مي‌بينيم راهي را رفته‌ايم كه نتيجه نداده است، چرا به ادامه آن راه اصرار داريم؟ ما نتوانسته‌ايم در مدرسه، مسجد و نظام آموزشي، فرزندان اين مملكت را به شكل صحيح تربيت كنيم و بعد مي‌خواهيم با او در خيابان برخورد كنيم.

پزشكيان به برخي اعتراضات جامعه در برابر تصميمات فرهنگي اتخاذ شده در كشور اشاره كرد و يادآور شد: شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي بايد مرجعي را براي بررسي نظر مردم نسبت به برخي تصميمات تعيين كند تا بررسي شود كه آيا اكثريت مردم، برخي تصميماتي را كه در حوزه فرهنگي گرفته مي‌شود، قبول دارند يا نه! پيشنهاد من اين است كه بر اساس نظر اكثر مردم تصميم بگيريم تا جامعه آن را بپذيرد.

در ابتداي جلسه امروز شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي، عملكرد سال گذشته شورا مورد بررسي قرار گرفت. بر اين اساس در سال ۱۴۰۳، در مجموع ۱۷ جلسه شوراي‌عالي، ۵۲ جلسه شوراي معين برگزار و در نهايت ۷۷ مصوبه به تصويب رسيد. برخي از اين مصوبات مربوط به راه‌اندازي سازمان‌ها و نهادهاي جديد، از جمله تصويب ايجاد ستاد سلامت بود كه پيش‌تر درباره آنها اطلاع‌رساني نيز شده بود.

همچنين در اين جلسه، موضوع انتخاب رياست جهاد دانشگاهي مورد بررسي قرار گرفت و علي منتظري مقدم با تأييد هيئت امناي جهاد دانشگاهي و تأييد اين رأي از سوي اعضاي شورا، به عنوان رئيس جديد اين نهاد معرفي شد.

از ديگر مصوبات جلسه امروز شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي «تعيين تكليف تأثير معدل در كنكور ۱۴۰۴» بود. در اين جلسه، با توجه به تفاوت ديدگاه شوراي‌عالي آموزش و پرورش و سازمان سنجش آموزش كشور كه از سوي شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي مسئول بررسي جزئيات موضوع ميزان تأثير معدل پايه يازدهم در نتيجه كنكور شده بودند، به دليل اختلاف‌نظر، موضوع براي تصميم‌گيري نهايي، مجددا در صحن شورا مطرح شد.

طبق مصوبه امروز شوراي‌عالي انقلاب فرهنگي، براي كنكور سال ۱۴۰۴ تنها دروس نهايي پايه دوازدهم با تأثير قطعي ۶۰ درصد لحاظ مي‌شود و براي پايه يازدهم، صرفاً تأثير مثبت اعمال خواهد شد. يعني داوطلباني كه دروس نهايي سايت رسمي بت فوروارد پايه يازدهم را گذرانده و در امتحانات شركت كرده‌اند، در صورت كسب نمرات خوب، از تأثير مثبت آن بهره‌مند مي‌شوند و داوطلباني كه در اين دروس نمره خوبي ندارند، هيچ‌گونه تأثير منفي برايشان منظور نخواهد شد. از سال ۱۴۰۵ به بعد نيز نمرات تمامي دروس نهايي پايه‌هاي يازدهم و دوازدهم با تأثير قطعي در نتايج كنكور اعمال خواهد شد و ديگر تفاوتي ميان داوطلبان جديد و پشت‌كنكوري وجود نخواهد داشت.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۱۶:۴۲ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

منظور نتانياهو از «ليبي‌سازي» ايران چه بود؟ / اعتماد قذافي به مذاكره با آمريكا، ليبي را به ويرانه‌ تبديل كرد!

قذافي تصور مي‌كرد كه ديگر تهديدي از سوي غرب وجود نخواهد داشت و به‌ويژه پس از همكاري با آمريكا، زمينه براي بازگشت ليبي به جامعه بين‌الملل و حتي توسعه اقتصادي فراهم مي‌شود.


 در ميان انبوهي از گزارش‌ها و تيترهاي خبري، در يك بسته كامل با نام «ويژه‌هاي مشرق» شما را در جريان مسائل مهم و اثرگذار از نگاه روزنامه‌هاي كشور قرار مي‌دهيم.

در اين ويژه‌نامه، نگاهي به آخرين مواضع جناح‌هاي سياسي و تحولات مهم داخلي، خارجي، اوضاع اقتصادي و اجتماعي كشور انداخته مي‌شود كه مخاطبان بامطالعه آن به رهيافت‌هاي مهم، نكات و تأملات از سير وقايع اثرگذار دست خواهند يافت، در اين بخش با ما همراه باشيد.

*********

با پررنگ‌تر شدن احتمال ازسرگيري مذاكرات ايران و آمريكا رسانه‌هاي جناح چپ به طرز قابل توجهي براي تشديد شرايط دو قطبي فعال شده‌اند.

روزنامه اعتماد نزديك به تيم اطلاع رساني دولت خواهان چيده شدن همه تخم‌مرغ‌ها در سبد مذاكره با ترامپ شده و نوشته است:

هر زمان ايران به ديپلماسي نه گفت و از آن فاصله گرفت، شكافي ايجاد شد كه آشوبگراني مانند نتانياهو آن را پر كردند. امروز هم درست در زماني كه نتانياهو عازم واشنگتن شده در داخل كشور اين خبر منتشر شد كه ايران پاسخ نامه ترامپ را با ديد مثبت و با پذيرش امكان مذاكره داده است. در نامه دوم، ترامپ احتمالا زمينه‌هاي اين اعتمادسازي را فراهم مي‌كند. اينكه چگونه اين زمينه‌ها را فراهم مي‌كند مشخص نيست اما اگر قرار باشد مذاكره‌اي صورت بگيرد، زمينه‌هاي آن بايد در نامه دوم ترامپ گنجانده شود. سفر نتانياهو به واشنگتن هرچند به اسم مذاكرات تعرفه‌اي انجام شده اما در واقع در راستاي تقويت جريان جنگ‌طلب در امريكا صورت گرفته است.

در بخش ديگري از اين گزارش آمده است:

تضعيف ايران هيچ سودي را متوجه امريكايي‌ها و منطقه نمي‌كند، چرا كه ايران يك ظرفيت بالقوه و بالفعل بزرگ هم از نظر نيروي انساني، دانش، فرهنگ، تمدن، ظرفيت‌هاي سرمايه‌گذاري و...است. نبايد فراموش كرد، مردم ايران و كشور ايران در منطقه‌ از محبوبيت‌هاي بسياري برخوردارند. اما اسراييل هرگز داراي محبوبيت قابل توجه در منطقه و حتي جهان نيست. در بسياري از كشورهاي اروپايي عليه اين رژيم شعارهاي اعتراضي سر داده مي‌شود.

 

روزنامه آرمان امروز هم روي ايجاد فضاي دوقطبي و به هم زدن تعادل اجتماعي تاكيد دارد و با تقسيم بندي جامعه از سبد مذاكره در حال بازيافت يك اتفاق عجيب است، اين روزنامه مي‌نويسد:

بر اساس شواهد موجود، اكنون ديگر اصل مذاكره بين دو كشور مورد ترديد نيست و آنچه در دستور كار قرار دارد، نحوه و شكل مذاكرات است. به‌گفته ناظران، ايران مذاكره مستقيم را به‌طور كلي رد نكرده، بلكه آن را به تحقق برخي شروط مشروط كرده است؛ از جمله آزادسازي بخشي از دارايي‌هاي بلوكه‌شده يا اعمال تخفيف در بخشي از تحريم‌ها.

محمدباقر قاليباف، رئيس مجلس شوراي اسلامي، ضمن تأييد اصل مذاكره، بر موضع مشروط جمهوري اسلامي تأكيد كرد. هم‌زمان، منابع ديپلماتيك از آغاز قريب‌الوقوع مذاكرات طي ۱۵ روز آينده خبر مي‌دهند، اين تحولات، واكنش‌هاي شديدي از سوي جريان‌هاي تندرو داخلي و خارجي به‌دنبال داشته است. سفر فوري بنيامين نتانياهو به اروپا و ديدارهاي او با مقامات غربي، همراه با تيترهاي هشدارآميز روزنامه‌هاي تندرو در ايران – از جمله روزنامه كيهان – نشانه‌اي از افزايش فشار اين جريان‌ها براي جلوگيري از دستيابي به توافق تلقي مي‌شود!

 

در خصوص مذاكره مستقيم بايد گفت چند نكته مهم را گفت:

۱- مسئولين ارشد ايران، اين موضوع را رد كرده‌اند. عباس عراقچي، وزير خارجه كشورمان تاكيد كرد كه مذاكرات در عمان و غيرمستقيم است. به نظر مي‌رسد طرح ادعاي مذاكره مستقيم، باهدف افزايش فشار رواني اجتماعي و بين‌المللي براي رسيدن به اين موضوع و امتيازگيري بيشتر است. اما موضوع مهم اين است كه مدل مذاكراتي مطلوب آمريكا و رژيم اسرائيل، مدل ليبي است.

۲- ترامپ در روزهاي آغازين رياست جمهوري خود، سند فشار حداكثري عليه ايران را صادر كرد. در متن اين سند آمده است: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به‌عنوان يك سازمان تروريستي خارجي شناخته مي‌شود. برنامه هسته‌اي ايران، ازجمله قابليت‌هاي غني‌سازي، بازفرآوري و موشك‌ها با قابليت حمل كلاهك هسته‌اي، خطري جدي براي آمريكا به شمار مي‌رود. ايران مانع دسترسي آژانس به سايت‌هاي نظامي شده است. بنابراين، اعمال فشار حداكثري براي پايان دادن به تهديد هسته‌اي، محدود كردن برنامه موشك‌هاي بالستيك و توقف حمايت از گروه‌هاي تروريستي، در راستاي منافع ملي ماست.»

۳- افزون بر برجام، با نگاهي تاريخي به سوابق تعهدات و پيمان‌هاي آمريكا با ديگر كشورهاي جهان مي‌توان به بي‌فايده و حتي آسيب‌زا بودن اين گفت‌وگوها پي برد كه توافق آمريكا و ليبي يك نمونه از آن است.

۴- قذافي تصور مي‌كرد كه ديگر تهديدي از سوي غرب وجود نخواهد داشت و به‌ويژه پس از همكاري با سايت رسمي بت فوروارد آمريكا، زمينه براي بازگشت ليبي به جامعه بين‌الملل و حتي توسعه اقتصادي فراهم مي‌شود.

۵- اما در طول زمان، آمريكا به دليل تغييرات ژئوپوليتيكي و درك نادرست از پايداري قدرت قذافي، به تدريج از اين تعهدات خود شانه خالي كرد. با وقوع بحران‌ها و تغييرات در سياست‌هاي داخلي آمريكا، عهدشكني ايالات متحده و كشورهاي غربي شروع شد، اين سناريو مو به مو در حال اجراست!


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۱۳:۰۹ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

سود هنگفت دلالان پهلوي از واردات خودرو

كانال تلگرامي خط انرژي ويدئويي از اظهارات خسرو معتضد، تاريخ دان و تاريخ نگار با عنوان سود هنگفت دلالان پهلوي از واردات خودرو منتشر كرد:

در ايران، شركت‌هاي خارجي آمريكايي، انگليسي، روسي و فرانسوي ماشين وارد مي‌كردند، اما اين خودروها عمدتاً در دست دلال‌ها قرار مي‌گرفت و يك ماشين ۵ هزار توماني با قيمت ۲۵ هزار تومان به دست مردم مي‌رسيد.

از سال ۱۳۳۹ به بعد شركت‌هاي ايراني مانند ايران‌خودرو و اخوان تأسيس شدند كه ماشين‌هاي سايت رسمي بت فوروارد داخلي را با قيمت مناسب‌تري به بازار عرضه كردند. يكي از خودروهاي معروف آن زمان، پيكان بود كه در انواع مختلف توليد شد.

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۰۹:۵۹ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)

توسعه همكاري‌هاي هسته‌اي ميان ايران و روسيه مورد تاكيد است

كاظم جلالي، سفير جمهوري اسلامي در روسيه با نيكلاي اسپاسكي، معاون بين الملل شركت دولتي روس اتم ديدار و درباره توسعه مناسبات دوجانبه در عرصه انرژي اتمي گفت‌وگو كرد.


سفارت ايران در مسكو شامگاه سه‌شنبه در گزارشي از اين ديدار نوشت: در اين ملاقات با اشاره به روابط دوستانه و صميمانه ميان دو كشور و توسعه مناسبات در طيف متنوعي از موضوعات اقتصادي، سياسي و فرهنگي، بر ضرورت همكاري‌هاي علمي، فني و تكنولوژيك در تعميق مناسبات دوجانبه تاكيد شد.

در اين ديدار، همكاري‌هاي موفقيت‌آميز شركت دولتي روس اتم با سازمان انرژي اتمي ايران در زمينه انرژي صلح آميز هسته‌اي نمونه كارآمدي از همكاري دو ملت در جهت توسعه پايدار و بهره برداري از منابع بالقوه موجود در جهت حفظ و حراست از محيط زيست و تأمين انرژي پاك توصيف شد.


پيش از اين، مديرعامل شركت دولتي روس اتم سوم اسفندماه ۱۴۰۳ گفته بود: اين شركت در حال مذاكره با ايران براي ساخت يك نيروگاه اتمي ديگر در اين كشور است.
الكسي ليخاچف افزود: ما شاهد موضع فعالانه از سوي دولت ايران براي ادامه حركت به جلو هستيم. در حال شتاب‌بخشي كارها و در حال انجام مذاكرات گسترده در مورد سايت بعدي براي توسعه انرژي هسته‌اي در ايران هستيم.

وي در ادامه تاكيد كرد: در اين موضوع همانطور كه مي‌دانيد، ما فقط مي‌توانيم با سرعتي كه توسط خود مشتري - دولت طرف قرارداد- تعيين مي‌شود، حركت كنيم.

مديرعامل شركت روس‌اتم گفت: فضاي در نظر گرفته شده در ايران براي ساخت نيروگاه هسته‌اي جديد مشخص شده است، اما تا آغاز ساخت و ساز هنوز فاصله داريم.

ليخاچف تاكيد كرد: ايران قصد دارد با روس اتم نه تنها در زمينه نيروگاه‌هاي هسته‌اي بزرگ، بلكه در زمينه توليد نيروگاه‌هاي هسته‌اي كوچك نيز همكاري كند.

مديرعامل روس اتم همچنين ۲۸ دي ماه ۱۴۰۳ پس از مذاكرات مسعود پزشكيان و ولاديمير پوتين رؤساي‌جمهور ايران و روسيه در كرملين گفت: امروز همكاران و شركاي ايراني ما خواستار توسعه همكاري در زمينه نيروگاه‌هاي هسته‌اي كوچك و ايجاد سايت جديد براي نيروگاه‌هاي بزرگ شدند.

به گفته ليخاچف، مذاكرات براي ساخت يك نيروگاه بزرگ ديگر در ايران نيز در آينده نزديك آغاز خواهد شد.

مديرعامل روس اتم همچنين تأكيد كرد: با وجود تحريم‌ها و فشارها، ساخت واحدهاي دوم و سوم نيروگاه بوشهر ادامه دارد.

پيش از اين، سفير ايران در روسيه در نشستي خبري با اشاره به بهره‌برداري از واحد نخست نيروگاه اتمي بوشهر و ساخت واحدهاي دو و سه اين نيروگاه با مشاركت مسكو گفت: اكنون هم در حال انجام مذاكرات با روسيه هستيم كه نيروگاه‌هاي اتمي بيشتري در ايران ساخته شود.

كاظم جلالي افزود: قرارداد پنج هزار مگاوات ظرفيت نيروگاهي سايت رسمي بت فوروارد بزرگ هسته‌اي و رآكتورهاي كوچك مقياس جديد از مواردي است كه در سفر جناب آقاي دكتر پزشكيان به مسكو، مورد توافق طرفين قرار گرفت.


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج: 0
بازدید:

+ نوشته شده: ۲۱ فروردين ۱۴۰۴ساعت: ۱۰:۰۲:۴۷ توسط:etudeblog1 موضوع: نظرات (0)