پايتخت يكتنه به اندازه كل نمايش خانگي مخاطب گرفته و بار ديگر ثابت كرد تلويزيون چه قدرت بلامنازعي در ميان رسانههاي كشور دارد.

محمدحسين سلطاني، خبرنگار روزنامه فرهيختگان در گزارشي به ميزان محبوبيت سريال پايتخت ۷ در ايام نوروز ۱۴۰۴ در ميان ساير توليدات رسانهاي پخش شده در اين ايام پرداخت و نوشت:
تقريباً تمام اخبار يك ماه اخير سينما، تلويزيون و نمايش خانگي داخلي تحتتأثير پخش فصل هفتم «پايتخت» قرار گرفت. بيراه نگفتهايم اگر بگوييم پايتخت روي اكران نوروز هم بيتأثير نبوده و اخبار و تبليغات سينماييهاي نوروزي را به حاشيه كشانده و حتي روي خالي شدن صندليهاي سانس ساعت ۲۲ كشور اثر گذاشته است. پايتخت موجي را ايجاد كرد كه اتفاقات آثار نمايش خانگي هم به كلي در حاشيه قرار گرفت. بر اساس آمار ميتوان چنين استدلال كرد كه پايتخت يكتنه به اندازه كل نمايش خانگي مخاطب گرفته و اين موضوع بار ديگر به همه يادآوري كرد كه تلويزيون چه قدرت بلامنازعي در رسانههاي كشور دارد!
اتفاقات اخيري كه براي پايتخت رخ داد نشان داد مخاطب ايراني نه تنها از مديوم تلويزيون بريده نشده بلكه دقيقاً در لحظه انتظار است تا به دليل عملكرد ضعيف باقي مديومها –بهخصوص در كمدي– به اوقات فراغتش به تلويزيون پناه ببرد و انتظار اثري قابل ديدن را بكشد كه بتواند براي آمدن قسمت تازه آن لحظهشماري كند. براي آنكه آنچه تشريح كرديم برايتان عينيتر شود كافي است به تلوبيون برويد و نگاهي به ميزان دنبالكنندههاي پايتخت بيندازيد؛ رقم ۲۷ ميليون بازديد براي سريالي كه تازه به نيمه رسيده، آن هم در وضعيتي كه نمايش خانگي خود را با زور تبليغات سرپا نگه داشته و سينما در بازه زماني نوروز تنها يك مخاطب جدي داشته، چيزي شبيه به معجزه است. معجزهاي كه تنها از قدرت تلويزيون برميآيد.
آيا تمام صحبتهايي كه درباره موج ايجاد شده توسط پايتخت هفت كرديم اين سريال را از نقد كردن مبرا ميكند و ضعفهايش را ميپوشاند؟ پاسخ به اين سؤال يك «نه» قاطع است. اما نكتهاي كه پايتخت را از يك اثر وايرال شده به يك اثر مهم بدل ميكند، در يك عبارت خلاصه ميشود؛ «توازن در پيام و سرگرمي». آنچه پايتخت در ۷ فصل اخير انجام داده، تلاش حداكثري بوده براي كشاندن و بيان پيامهاي راهبردي و حتي نقد اجتماعي در بستر قصه و ساختار روايي اثر. اجازه بدهيد اين استدلال را با يك صحنه از سريال شرح دهيم.
در قسمت دهم و يازدهم پايتخت، كاراكتر بهتاش به قصه بازميگردد، به چه شكل؟ با بازگشت به خانواده. كاراكتري كه در فصل ششم اين سريال محل بحثهاي پيرامون حضورش در سريال و بدآموزي شخصيت او شد و اين بحثها حتي به سطح مقامات هم كشيده شد. ماجراي بازگشت بهتاش تنها گوشهاي است از نگاه راهبردياي كه سازندگان پايتخت دارند و بدون بيان گلدرشت و نصيحت مستقيم مخاطب، درباره چنين موضوعات مهمي موضعگيري ميكنند.
مخاطب از اين مدل انتقال پيام استقبال ميكند و قصه را دنبال ميكند. آمار يك و نيم ميليون نفره تماشاي اين دو قسمت نشان ميدهد مخاطب با اين شكل از انتقال پيام همراه شده و به جاي بيرون زدن اين اتفاق در سريال، آن را در بستر روايي اثر ميپذيرد. فصل هفتم پايتخت مملو از اين ظرايفي است كه در سناريوي آن نوشته و در مقابل دوربين سيروس مقدم به تصوير كشيده شده است. تصاويري كه چه در متن و چه در فرامتن، پايتخت را به اثري مهم بدل ميكند.
پايتخت روي امواج زندگي است
در شرايطي كه تقريباً هر روز سيگنالهاي ارزي و ديپلماتيك، روان عمومي جامعه را مختل ميكند، پايتخت اتفاقي است كه بيش از يك اثر سرگرمي بدل به نمادي از جامعه ايراني ميشود. وقتي در ميان اخبار روز چند هفته اخير كشور، اظهارات ترامپ با صحنههايي از پايتخت بدل به ترند يك ايران ميشود، نشان ميدهد جامعه ايران تا چه اندازه غرق در زندگي است. جامعهاي كه توسط صغير و كبير در حال فروپاشي نشان داده ميشود، اما اقبال چند ميليونياش به يك اثر كمدي، پيام ديگري را متبادر ميكند كه اتفاقاً از آن ميشود برداشتهاي ديپلماتيك داشت.
هفت، عدد ثبات است
هفتفصله شدن پايتخت و ماندگار ماندن تعداد مخاطبان پاي اين اثر، نشان از مفهوم گمشده اين روزهاي جامعه ما دارد و آن هم ثبات است. با يك نگاه كلي نسبت به قسمتهاي منتشر شده از اين فصل و فصلهاي قبل پايتخت ميتوان به جرئت گفت تغييرات كاراكترها با آنكه در روايت ايجاد جذابيت روايي ميكند، اما در تداوم قصه آنها را پراكنده و خارج از وجه انساني خود نميكند. همين امر بين مخاطب و تمامي كاراكترها ايجاد نزديكي كرده و ثبات را براي اين اثر رقم ميزند.
پايتخت به وضوح حداقلها را زير پا نميگذارد و همين برايش ثبات در ميزان اقبال مخاطب در اين هفت فصل را پديد آورده است. هفت فصلي كه در ميان آثار رسانه ملي و حتي نمايش خانگي يك ركورد به حساب ميآيد.
خانواده، پايتخت را نگه ميدارد
پايتخت از قسمت اول خود يك اثر متكي بر تكشخصيت نبود. چه آدمهاي جمعشده در قاب كاميون ارسطو در فصل اول و دوم و چه خانواده مستقرشده در خانههاي اجارهاي فصل سوم تا هفتم، همه به مفهومي متصل و جذب شدهاند تحت عنوان خانواده. شايد اين جملات كليشهاي به نظر برسد، اما ميشود با مثالي از فصل چهارم پايتخت اين مسئله را شرح داد. در اين فصل مخاطب به حد اضطراب ميرسد براي نگه داشتن خانواده معمولي.
در قسمت آخر اين فصل ما با همايي مواجه ميشويم كه نقي او را در دوگانه اخلاق يا خانواده مياندازد، اما در پايان قصه اين نقي است كه صورتمسئله را پاك ميكند و به جاي آنكه هما را در دالان اخلاق يا خانواده بيندازد، از اساس دوگانه را از بين ميبرد و از خانوادهاش در برابر اين دوراهي از اساس خطرناك -كه اتفاقاً بدل به وجه مشترك برخي آثار اجتماعي چند سال اخير سينماي ايران هم شده است- حراست ميكند.
حراست اعضاي خانواده از گروه اجتماعي خود به اينجا ختم نميشود. كار حتي به فصل پنجم و مواجهه خانواده معمولي با داعش كشيده ميشود. دوباره خانواده در برابر يك عنصر ضد اخلاق و خطرناك قرار ميگيرد. در فصل هفتم هم باز مسئله خانواده و البته تشكيل و بازتوليد خانواده مطرح است. مفهومي كه براي جامعه ايراني اصولاً به عنوان يك عنصر سمپاتيك تلقي ميشود و همين مسئله اقبال مخاطب را به سريال چند برابر ميكند.
پايتخت نقد كردن را بلد است
شايد اينطور به نظر برسد كه برخي از نقدهاي اجتماعي مطرح شده در پايتخت از روايت اصلي داستان بيرون ميزند و بعضاً پايتخت را تا مرز اپيزوديك شدن پيش ميبرد. حتي اگر اين گزاره را بپذيريم، باز هم پايتخت در اجرا و به تصوير كشيدن نقدهاي اجتماعي هم خلاق عمل كرده و هم هوشمند. اين شكل از انتقادها چه در ديالوگ و چه در موقعيت، از بدترين حالت از استانداردهاي حداقلي برخوردارند.
از نقد جريان بلاگري گرفته كه با مطرح شدن اين داستان از زبان بهتاش و در قالب ديالوگ به دل مخاطبان نشست، تا نقد نگهداري از حيوانات خانگي كه در جريان كنوني سينما و تلويزيون ايران كمتر كسي جرئت ميكند حتي به آن نزديك شود، و يا نقد عدم توجه به جامعه ورزشي و بهخصوص كشتي كه در قالب يك موقعيت كميك-تراژيك مطرح شد. همه اينها نشان ميدهد پايتخت زبان نقد خودش را پيدا كرده و ميداند چگونه بدون آنكه نقد اجتماعي از كاراكترهاي داستان فراتر رود و به بيانيهخواني بيفتد، حرفش را بزند و يا به بيان بهتر كاراكترها از دردهايشان بگويند.
پايتخت روي مرز تمدن و تديّن
شايد يكي از جذابترين لوكيشنهايي كه پايتخت به آن خواهد رفت، تاجيكستان باشد؛ كشوري كه در چند سال اخير به دليل اشتراكات زباني و فرهنگي مورد توجه سران دو كشور قرار گرفته و از اين نظر پايتخت را ميتواند گسترشدهنده يك ارتباط فرهنگي ميان ايران و تاجيكستان دانست. وصلت دو خانواده ايراني و تاجيكي در قصه سواي آنكه ميتواند تصويري از مردم تاجيكستان در ذهن مخاطبان بسازد، ميتواند سبب ارتباط فرهنگي گستردهتر ميان مردم ما و تاجيكستان بشود.
موضوع تاجيكستان از يك سو حائز اهميت است و از طرف ديگر مدل پرداخت پايتخت به اين مسئله اهميتي دوچندان دارد. پايتخت در سالهاي گذشته نشان داده كه وقتي به سمت مذهب يا سكانسهاي مذهبي ميرود بلد است چگونه از كليشه خارج شود و آن را در زبان كاراكترها بياورد، شاهد مثال اين اتفاق هم سكانسي بود كه در فصلهاي گذشته سريال نقي به پدرش در نماز خواندن كمك ميكرد و كلمه به كلمه اذكار نماز را برايش ميگفت، سكانسي كه بدل به يكي از صحنههاي ماندگار سريال شد و يا حتي در فصل فعلي سريال ماجراي اوس موسي و رفتنش بعد از نماز صبح.
تأكيد روي اين مفهوم نماز نشان ميدهد كه نويسندگان پايتخت براي شخصيتهايشان حداقلهايي از تدين را قائل هستند، تديني كه، چون در بستر قصه قرار ميگيرد براي مخاطب دور نيست و ايجاد فاصله نميكند.
پايتخت فرم بلد است
در پايتخت امسال قطعا برخي موضوعات مانند لهجه بازيگران و يا حتي شكافهاي روايي مطرح است، شكافهايي كه در سالهاي قبل هم وجود داشت و مورد انتقاد مخاطبان و منتقدان قرار گرفت. با اين حال پايتخت باز هم از حداقلهاي فرمي پايين نميآيد و يك سر و گردن هم از كمديهاي نمايش خانگي و هم تلويزيون سرتر است.
بازيهاي كماكان خوب محسن تنابنده، ريما رامينفر، نسرين نصرتي (كه بحق در اين فصل يكتنه درخشيده) بت فوروارد احمد مهرانفر و بازي به اندازه هومن حاجيعبداللهي و ديگر شخصيتهاي داستان به سريال كمك كرده و آن را بدل به اثري قابل ديدن ميكند؛ اثري كه حتي در نحوه فيلمبرداري و خلق موقعيتهاي كميك و تراژيك و همچنين ديالوگنويسي، دكور و حتي تغيير شغلهاي كاراكترها منسجم عمل ميكند و همين موضوعات باعث ميشود پس از خوابيدن صداي حواشي، مخاطبي را ببينيم كه هر شب ساعت ۱۰ به همراه خانواده تلويزيون را روشن ميكند.
برچسب:
،
ادامه مطلب
امتیاز دهید:
رتبه از پنج:
0
بازدید: